۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

جنبش سبز، حقانیت مطالبات مردم کرد را ثابت کرد

گفتگویی با کوردیش پرسپکتیو

در یک سالگی جنبش موسوم به سبز و باتکیه بر سیاستی که از ابتدای کار خواهان عملی کردن آن بوده و به خاطر شرایط موجود ایران و کردستان و به منظور بررسی یک به یک رویدادها و تغییرات جهان و منطقه در حال مصاحبه با چند تن از روشنفکران، نویسندگان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی کورد در داخل و خارج از ایران می باشد. کوردیش پرسپکتیو به امید یافتن پاسخ برای برخی از پرسشها که این روزها به میدان می آید و همچنین با هدف ایجاد فضایی برای مطرح شدن برخی از موضوعات مهم و گشوده شدن دروازه ای برای دیالوگ و تحلیل شرایط موجود دست به این فعالیت زده است.

محمد علی توفیقی در گفتگویی با کوردیش پرسپکتیو به موضوع تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در یک سالگی جنبش سبز پرداخته است.

این عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بر این باور است که جنبش سبز طی یک سال گذشته روند تکاملی داشته است و برآورده شدن مطالبات و خواست های مردم جز با جابه‌جایی قدرت میسر نیست.

از دیدگاه آقای توفیقی فضای کنونی کردستان جهت همراهی با این جنبش کاملا مناسب می باشد.
ایشان در ادامه می افزاید که ماهیت غیر انسانی و استبدادی حکومت اگرچه به تازگی برای مردم ایران آشکار شده است، اما این گونه ستم ها و تبعیض ها برای مردم کردستان تازگی ندارد و از قبل در کردستان وجود داشته است.

*با گذشت یک سال از جنبش موسوم به سبز، وضعیت کنونی جنبش را چگونه ارزیانی می کنید؟

در مجموع وضعیت جنبش را مثبت ارزیابی می نمایم و عمر کوتاه اما بالنده حرکت اعتراضی و دمکراسی خواهانه مردم ایران را بسیار پربار می دانم. برخلاف آنچه که حاکمیت در تبلیغات خود اعلام می نماید نه تنها جنبش سبز (یا از دید آنها فتنه) از میان نرفته است بلکه از یک روند روبه رشد و فزاینده نیز برخوردار بوده است. این جنبش را نمی توان و نباید تنها در صحنه خیابان ارزیابی نمود.

هر جنبش ابعاد مختلفی می تواند داشته باشد که تظاهرات خیابانی هم یکی از این ابعاد است. اما دلایلی که برای این ادعای خودم یعنی زنده بودن جنبش سبز می توانم ارائه دهم اینها هستند: اولا این جنبش روند تکاملی داشته است، یعنی حرکتی که ابتدا تنها برای اعتراض به تقلب در انتخابات پدید آمده بود به سرعت به یک درخواست عمومی برای تغییرات اساسی در ساختار حقیقی قدرت تبدیل شد.

نگاهی به بیانیه ها و سایر شعارها نشان می دهد که برآورده شدن آنها جز با جابجایی قدرت مستقر میسر نیست. ثانیا در سطح رهبری جنبش مخصوصا در داخل کشور که فشارها و تهدیدات شدیدی برای توبه و استغفار و یا حداقل سکوت و انفعال آنها وجود داشته است تا این لحظه پافشاری بر عدم قبول نتایج انتخابات، مشروعیت قائل نشدن برای دولت کودتا و ارتقا مطالبات از بازنگری در نتایج انتخابات به ضرورت اصلاحات عمیق در همه ابعاد حاکمیت رسیده است.

همچنین انرژی مادی و معنوی شدیدی که حاکمیت برای کنترل امنیتی فضا صرف می کند نشان از پتانسیل بالایی دارد که در قالب جنبش سبز برای تغییر وضع موجود و دمکراتیزه کردن ساختار قدرت در ایران خود را آشکار کرده است. اگرچه در نتیجه برخوردهای خشن و سرکوب شدید، حضور مردم در خیابان کاهش پیدا کرده است اما حاکمیت بخوبی دریافته است که چون ریشه ها و دلایل اعتراض مردم – که بنظرمن در استبداد دینی نهفته است- همچنان پابرجاست لذا آتش مخالفت مردم در زیر خاکستر تنها پنهان شده است و وزش هر نسیمی می تواند اوضاع را به شدت بحرانی نماید به همین دلیل تا این لحظه اجازه نداده اند که حتی برای یادبود کشته شدگان وقایع اخیرمراسم های سنتی عزاداری برگزار شود تا چه رسد به صدور مجوز راهپیمایی برای سالگرد 22 خرداد! کنترل امنیتی کشور که به قیمت تعطیل سایر امور تمام شده است در نتیجه وحشت از بروز راهپیمای ها و اعتراضات مردمی است.

*بارزترین دست آوردهای این جنبش به نظر شما چیست؟

به نظر من مهمترین دستاورد این جنبش کاهش مشروعیت حکومت فقها و افزایش شانس دمکراتیزاسیون ساختار قدرت و جامعه در ایران بوده است. حکومتی که ناتوان از پاسخگویی به اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی مردم خود باشد و در جواب پرسش ساده ای نظیر "رای من کجاست؟" از خشن ترین روش ها برای سرکوب استفاده نماید در حقیقت حکم به مرگ خود داده است . اقدامات بی نتیجه ای مانند بستن مطبوعات ، بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و فجایعی مانند کهریزک، احکام سنگین زندان و یا اعدام که به تنفس مصنوعی برای احیای یک مرده می ماند، ممکن است بتواند چند صباحی به تدوام استبداد دینی در ایران یاری برساند اما در دنیای امروز جایی برای حکومت های فاشیستی باقی نمانده و در عین حال ناکارآمدی شدیدی که نظام موجود در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با آن مواجه شده است حتی زمینه های ادامه یک دیکتاتوری صالح را هم از آنها سلب کرده است.

از سوی دیگر ماهیت مسالمت آمیز و مدنی جنبش سبز و تاکید بر خواسته های دمکراتیک این امیدواری را پدیدآورده که پروسه ناتمام و طولانی دمکراتیزاسیون در ایران به نقطه نهایی خود که تشکیل یک حکومت مدرن و منطبق بر اراده مردم باشد ، نزدیک شده است.

*این ویژگی ها کدام است که این جنبش را از حرکت های مشابه خود تا آن حد متمایز کرده که شما از آن به عنوان حرکتی جهت رسیدن به نقطه نهایی پروسه ناتمام دمکراتیزاسیون در ایران یاد می کنید؟

در سی سال گذشته حرکت های مختلف و متفاوتی از اصلاحی تا براندازی وجود داشته است اما هیچکدام از این جنبش ها نتوانسته بودند نوعی همگرایی اثرگذار بین اپوزیسیون و مخالفان خارج و داخل کشور ایجاد نمایند اما جنبش سبز این نقص جدی را برطرف کرد و نوعی سینرژیسم(همگرایی نیرو) پدید آمد که مشابه آن را در گذشته شاهد نیستیم. به رسمیت شناخته شدن و اعلام حمایت بسیاری از کشورهای خارجی نیز یکی دیگر از ویژگی های متمایز کننده این حرکت است.

همچنین پس از انقلاب بهمن 57 برای اولین بار تظاهرات های میلیونی مردم در ساختاری خارج از اراده و سازماندهی دستگاه های تبلیغی حاکمیت اتفاق افتاد و بنوعی پرهیز مردم از رویایی با حاکمیت از میان رفت.

*پلاتفرم، رهبری و متدهای رسیدن به مطالبات عنوان شده در این جنبش را چگونه ارزیابی میکنید؟

جنبش موجود، جنبشی گسترده میان طبقه متوسط شهری جامعه است که در فرآیند دموکراتیزاسیون جامعه ایران اتفاق افتاده است. این حرکت مدرن، در نتیجه ناتوانی حکومت (ایدئولوژیک یا دانشی) در پاسخگویی به انتظارات بخش قابل توجهی از جمعیت کشور بوجود آمده و به دیگر سخن می توان آن را با " ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی" نیز مرتبط دانست.

رشد (کمی و کیفی) سریع طبقه متوسط شهری ایران از یک سو و ساختار سنتی اجتماع و قدرت حاکم از دیگر سوعدم توازن و چالش آشکاری را سبب شده است که پس از انتخابات اخیر همچون یک کوه یخ تنها بخش کوچکی از آن مشاهده شد که به مرور زمان خود را بیشتر نمایان خواهد کرد. بنابراین جنبش سبز را می توان تمایل اکثریت مردم برای "تغییر مسالمت آمیز" حکومت تلقی نمود به همین دلیل بنظرم می تواند بعنوان یک پلات فورم مناسب-بدلیل فراگیری و گستردگی- برای همگرایی سایر جنبش های فعال در ایران عمل نماید. خوشبختانه رهبری جنبش هم متمرکز و فردی نیست این نکته مهمی است زیرا می تواند در پیش گیری از تکرار تجارب تلخ گذشته که بصورت بازتولید استبداد و روابط سلطه طلبانه ی پس از انقلاب خود را نشان داد موثر باشد.

مدرن بودن این جنبش و گستردگی اجتماعی آن باعث شده است که روش های مورد استفاده، مبتنی بر الزامات مبارزات بدون خشونت باشد یعنی در برابر وحشیانه ترین اقدامات حکومت برای سرکوب، بازهم مردم و رهبران جنبش روش های مسالمت آمیز را بکاربردند این مهم می تواند در نهادینه کردن اصل مدارا و تساهل که لازمه شکوفایی و غلبه فرهنگ دمکراسی است بسیارموثر باشد.

*جنبش سبز با جنبش های اجتماعی ملیتهای دیگر و اقلیت ها در ایران تا چه حد همگرایی و ارتباط دارد؟

جامعه در حال گذار ایران سالیان درازی است که صحنه بروز شکاف های اجتماعی متعدد است که حاصل رهایش انرژی آنها بصورت جنبش های فعال دانشجویی، قومی، کارگری، زنان و.... خود را نشان داده است. این جنبش ها مخصوصا در سالهای پایانی دهه 70 بدلیل ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی و رسانه ای که بدنبال برسرکارآمدن محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، برای مدت کوتاهی پدید آمده بود از امکان ظهور و بروز بیشتری برخوردار شدند اما همین فرصت زود گذر کافی بود تا با بهره گیری از روش های نوین به تجدید سازمان و نوسازی خود بپردازند بگونه ای که علیرغم تلاش های گسترده حاکمیت برای سرکوب از طریق بستن مطبوعات، زندانی نمودن فعالان این عرصه ها و ارعاب و تهدید، این حرکت های اجتماعی همچنان وجود داشته و از پتانسیل قابل توجهی نیز برای ایجاد تغییر برخوردار هستند.

حرکت اعتراضی مردم ایران به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم که بعدها به جنبش سبز معروف شد در نتیجه زمینه‌های اجتماعی که این حرکت ها از قبل فراهم کرده بودند توانست از چنان گستردگی برخوردار شود که از یک سو بقای جمهوری اسلامی را با خطر مواجه سازد و از دیگرسو توجه جهانیان را به خود جلب نماید. بنظر من متقابلا زمینه های بهره مندی این جنبش ها از پلات فورم جنبش سبز برای تامین مطالبات آنها فراهم است که باید از آن حداکثر استفاده را نمود.

*تحلیل شما از وضعیت امروز کردستان و ارتباط آن با جنبش سبز چیست؟

کردستان نیز مانند سایر نقاط کشور از آمادگی بسیار بالایی برای همراهی با جنبش سبز برخوردار است حتی این آمادگی در کردستان از جاهای دیگر بیشتر است علت آن هم به ستم ها و تبعیض های برمی گردد که از قبل در کردستان وجود داشته است. واقعیت آن است که جلوه هایی از ماهیت غیرانسانی و استبدادی حکومت که به تازگی برای مردم سایر نقاط کشور آشکار شده است سال های سال بود که در کردستان اعمال می شد، اتفاقاتی که در یک سال گذشته رخ داد و جنایاتی که بنام خدا و دین مردم ناباورانه شاهد آن بودند برای مردم کردستان تازگی ندارد و می توان ادعا نمود که جنبش سبز حقانیت مطالبات مردم کرد را اثبات نمود.
منبع: سایت کوردیش پرسپکتیو

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

یک سال حرکت مردمی در گفتگو با دو روزنامه‌نگار

جنبش سبز از تولد تا چشم‌انداز

آیدا قجر

اگر قرار باشد در یک سالگی جنبش سبز از کسی بپرسیم که کجا بودیم؟ چه کردیم؟ و به کجا می‌رویم؟ راویان و شاهدان دست اول این فصل تازه از حیات سیاسی اجتماعی مردم ایران، روزنامه‌نگاران هستند.
مهاجرت به پاریس و همسایگی با دو روزنامه‌نگار باتجربه ایرانی، بابک داد و محمدعلی توفیقی، کافی است تا فرصت را مغتنم بشمارم و چند پرسش کلیدی را از آنها بپرسم.

از تولد تا بلوغ

نخست از بابک داد که در بیش از دو دهه کار حرفه‌ای خود، ستون پرآوازه “الو سلام” در روزنامه سلام، و نیز ستون جذاب “صد روز با خاتمی” در روزنامه جامعه را در کارنامه خود دارد، می‌پرسم: نقطه تولد جنبش سبز را در کجا می‌بیند؟ و او گزارش می‌دهد که: “مردم پس از گذراندن دوره‌ی خاتمی و احمدی‌نژاد به بلوغ سواد عمومی و آزادی‌های سیاسی ـ اجتماعی رسیده بودند.
وقتی این بلوغ حاصل شد؛ مردم با شور و نشاط به پای صندوق‌های رای رفتند تا حضور خود در جامعه را با حق انتخاب تثبیت کنند، در نتیجه توقع نداشتند که پاسخ این حرکت و حضورشان تقلب و دزدی باشد.
دارایی و سرمایه‌ی معنوی هر کس شعور، عقل و بلوغ اوست. وقتی به شعور مردم توهین می‌شود، به سرمایه‌ی آنها توهین می‌شود؛ حکومت با دستکاری در آراء به سرمایه‌ی معنوی یک ملت اهانت کرد.
دروغ و تقلب از جانب حاکمیت، دخالت رهبری در فردای روز انتخابات و توجیه این تقلب بزرگ، همه اهانت به شعور یک مردم بالغ بود که پذیرفته بودند نامزدها در چارچوب قوانین موجود، نباید “دروغ” بگویند. اما در مقابل، بزرگ‌ترین دروغ تاریخ به آنها گفته شد:”احمدی‌نژاد ۲۴ میلیون رأی آورده!”
این روند در جامعه‌ای که مردم به بلوغ رسیده‌اند، خود به خود یک حرکت اجتماعی را ایجاد می‌کند که در روز کودتا، از “امید به تغییر” به “خشم از فریب” تبدیل شد. در واقع روز ۲۲ خرداد، روز چرخش یک جنبش به یک حرکت اعتراضی بود.

از تولد می‌گذرم و روند رشد و بلوغ جنبش سبز را از دکتر محمدعلی توفیقی می‌پرسم که سردبیری دو نشریه بلند آوازه کردستان ایران؛ هاوار و روژه هالات را بر عهده داشته و با دیگر هفته‌نامه معتبر کردستان، سیروان نیز به عنوان نویسنده همکاری کرده است.
آقای توفیقی درباره روند تکاملی و رشد و بلوغ جنبش می‌گوید: “حرکتی که ابتدا تنها برای اعتراض به تقلب در انتخابات پدید آمده بود، به سرعت به یک درخواست عمومی برای تغییرات اساسی در ساختار حقیقی قدرت تبدیل شد. نگاهی به بیانیه‌ها و سیر شعارها نشان می‌دهد که برآورده شدن آنها جز با جابجایی قدرت مستقر میسر نیست. ثانیا در سطح رهبری جنبش مخصوصا در داخل کشور که فشارها و تهدیدات شدیدی برای توبه و استغفار و یا حداقل سکوت و انفعال آنها وجود داشته است تا این لحظه پافشاری بر عدم قبول نتایج انتخابات، مشروعیت قائل نشدن برای دولت کودتا و ارتقا مطالبات از بازنگری در نتایج انتخابات به ضرورت اصلاحات عمیق در همه ابعاد حاکمیت رسیده است”.

زیر پوست شهر

زیر پوست شهر چه خبر است؟ آیا یک روزنامه‌نگار بیش از آنچه در ظاهر می‌بینیم تحلیلی دارد؟
پاسخ بابک داد مثبت است؛ او می‌گوید: “اتفاقا حرکت اصلی جامعه در زیر پوست آن اتفاق افتاده است. با این حال حکومت با تظاهر و نمایش سعی در “جمع کردن” مساله و به تعبیر حکومت “فتنه سبز” دارد؛ در حالیکه مسائل اجتماعی با “جمع شدن” حل نمی‌شوند، بلکه محتاج به “حل مساله” و درمان قطعی است. راهی که بارها به آقای خامنه‌ای پیشنهاد شد اما او توجهی نکرد؛ راه‌هایی مثل ابطال انتخابات، عذرخواهی از مردم و برکناری دولت کودتا تا به سمت درمان این جراحت عمومی ناشی از تقلب پیش رویم”.

محمد علی توفیقی نیز اتفاق را بسیار عمیق‌تر از آنچه به نظر می‌رسد تحلیل می‌کند و می‌گوید: “مهم‌ترین اتفاق، کاهش مشروعیت حکومت فقها و افزایش شانس دمکراتیزاسیون ساختار قدرت و جامعه در ایران بوده است. حکومتی که ناتوان از پاسخگویی به اعتراضات مسالمت‌آمیز و مدنی مردم خود باشد و در جواب پرسش ساده‌ای نظیر “رای من کجاست؟” از خشن‌ترین روش‌ها برای سرکوب استفاده نماید در حقیقت حکم به مرگ خود داده است . اقدامات بی‌نتیجه‌ای مانند بستن مطبوعات، بازاداشت فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران و فجایعی مانند کهریزک، احکام سنگین زندان و یا اعدام که به تنفس مصنوعی برای احیای یک مرده می‌ماند، ممکن است بتواند چند صباحی به تدوام استبداد دینی در ایران یاری برساند؛ اما در دنیای امروز جایی برای حکومت‌های فاشیستی باقی نمانده و در عین حال ناکارآمدی شدیدی که نظام موجود در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با آن مواجه شده است حتی زمینه‌های ادامه یک دیکتاتوری صالح را هم از آنها سلب کرده است. از سوی دیگر ماهیت مسالمت‌آمیز و مدنی جنبش سبز و تاکید بر خواسته‌های دمکراتیک این امیدواری را پدید آورده که پروسه ناتمام و طولانی دمکراتیزاسیون در ایران به نقطه نهایی خود که تشکیل یک حکومت مدرن و منطبق بر اراده مردم باشد ، نزدیک شده است”.

رهبران سبز

رهبران جنبش سبز در چشم و ذهن مهمانان این گزارش چگونه نشسته‌اند؟ بابک داد آنها را “نه به عنوان رهبرانی پیش رو، بلکه به عنوان همراهانی میانه‌رو” توصیف می‌کند و می‌گوید:
“آنها در حد وسط این خیزش عمومی حضور داشته و حرکت کرده‌اند و به درستی سعی کرده‌اند نه به تندی صفوف جلویی این جمعیت حرکت کنند و نه فراموش کنند مردمی نیز در پشت سر هستند که یا سرعتشان کمتر است و یا اساسا” به رغم نارضایتی‌هایی که دارند، اما حاضر به پرداخت هزینه‌های زندان و یا شرکت در تظاهرات و اعتراضات علنی نیستند. “میدان‌داری” سران جنبش سبز در این یک سال اگرچه قابل نقد است، ولی در مجموع قابل تحسین است”.

اما محمدعلی توفیقی “عدم تمرکز در رهبری جنبش” را عامل مهم و خوشایندی در عدم تکرار تجارب تلخ گذشته می‌داند و معتقد است: “جنبش سبز را می‌توان تمایل اکثریت مردم برای “تغییر مسالمت‌آمیز” حکومت تلقی نمود به همین دلیل بنظرم می‌تواند بعنوان یک پلات فورم مناسب ـ بدلیل فراگیری و گستردگی ـ برای همگرایی سایر جنبش‌های فعال در ایران عمل نماید. خوشبختانه رهبری جنبش هم متمرکز و فردی نیست این نکته مهمی است؛ زیرا می‌تواند در پیش‌گیری از تکرار تجارب تلخ گذشته که بصورت بازتولید استبداد و روابط سلطه‌طلبانه‌ی پس از انقلاب خود را نشان داد موثر باشد. مدرن بودن این جنبش و گستردگی اجتماعی آن باعث شده است که روش‌های مورد استفاده، مبتنی بر الزامات مبارزات بدون خشونت باشد یعنی در برابر وحشیانه‌ترین اقدامات حکومت برای سرکوب، بازهم مردم و رهبران جنبش روش‌های مسالمت‌آمیز را بکار بردند. این مهم می‌تواند در نهادینه کردن اصل مدارا و تساهل که لازمه شکوفایی و غلبه فرهنگ دمکراسی است بسیار موثر باشد”.

از خاتمی تا امروز

بابک داد شهرت مطبوعاتی‌اش را در دوران خاتمی و با سلسله گزارش‌های “صد روز با خاتمی” به دست آورده است. به طور خاص از او درباره آن دوره و تأثیرش بر امروز می‌پرسم؛ می‌گوید: “در واقع در دوره‌ی خاتمی مردم آرام آرام حکومت را شناختند؛ قتل‌های زنجیره‌ای، کارشکنی‌های رهبر و شورای نگهبان در انتخابات‌های آن دوره مردم را آگاه و بالغ تر کرد. دوره‌ی بعد که احمدی‌نژاد روی کار آمد در واقع درس‌هایی که در دوره‌های قبل “تئوری” خوانده بودیم، به صورت دوره عملی و با کلاس‌های عملی توأم با تحقیر، تنبیه و توهین از سر گذراندیم. مثلا” معنای “حقارت ملی” را در نوع حضور بین‌المللی احمدی‌نژاد لمس کردیم. معنای “دروغ وقیحانه” یک مسئول اجرایی به ملت و مجلس را از نزدیک دیدیم. معناهای زیادی را از همین قبیل درک کردیم، آن هم به صورت عملی! با فرا رسیدن ایام انتخابات، مردم به دنبال یک راه نجات از طریق قانون بودند. یعنی با کمترین هزینه بتوانند شّر این فرد را از مقدرات کشور دور کنند. اما یادمان باشد که فرآیند اصلاحات دوره‌ی خاتمی ما را به نتیجه‌ی امروزمان رساند؛ زیرا در مجموع اتفاقات سال‌های اصلاحات، متوسط جامعه ما آگاه و بالغ شده بود.
آگاهی در میان مردم سرایت پیدا کرد، اما وقتی آگاهی تبدیل به عمل می‌شود قدرتش را نیز پیدا می‌کند. مردم به یک تن واحد تبدیل شدند در نتیجه خشونت حاکمیت نیز با شنیدن بوی قدرت مردم و شنیدن “نه بزرگ” عریان شد.

وقتی پاسخ او را واقع‌بینانه می‌بینم از او می‌پرسم؛ نمی‌ترسد که دوری از ایران، او و سایر روزنامه‌نگاران تبعیدی را از واقع‌بینی دور کند؟ به صراحت می‌گوید که این تهدید وجود دارد؛ اما توضیح می‌دهد که:

“همراهی و همخانگی با واقعیت لزوما نیازمند حضور در یک محل نیست. می‌توانیم از لحاظ مسافتی از ایران دور باشیم اما واقعیت ایران را رصد کنیم. اما اگر اهل واقع‌بینی نباشیم در یک واقعه‌ای مثل یک تظاهرات هم که ایستاده باشیم حواسمان به حاشیه‌هایی است که در متن اهمیت ندارد.
خیلی از روزنامه‌نگارانی که از ایران خارج شدند به این دلیل که سعی کردند به صفت فردیشان با مسائل ایران همراه باشند و فعالیت کنند موفق بودند، اما عده‌ای هم از واقعیت‌ها جا ماندند و این خطری است که به لحاظ حرفه‌ای همه روزنامه‌نگاران مهاجر و از جمله مرا تهدید می‌کند.
گروه‌های روزنامه‌نگارانی که تازه از ایران خارج شده‌اند و تعدادی نیز در حال خارج شدن هستند، در صورت تبادل اطلاعات میان خودشان این شانس را دارند که به عارضه فراموشی و دوری از واقعیت‌ها دچار نشوند”.

چشم‌انداز آینده

و در آخر از سرانجام جنبش می‌پرسم؛ محمدعلی توفیقی می‌گوید: “انرژی مادی و معنوی شدیدی که حاکمیت برای کنترل امنیتی فضا صرف می‌کند نشان از پتانسیل بالایی دارد که در قالب جنبش سبز برای تغییر وضع موجود و دمکراتیزه کردن ساختار قدرت در ایران خود را آشکار کرده است. اگرچه در نتیجه برخوردهای خشن و سرکوب شدید، حضور مردم در خیابان کاهش پیدا کرده است؛ اما حاکمیت به خوبی دریافته است که چون ریشه‌ها و دلایل اعتراض مردم ـ که به نظر من در استبداد دینی نهفته است ـ همچنان پابرجاست؛ لذا آتش مخالفت مردم در زیر خاکستر تنها پنهان شده است و وزش هر نسیمی می‌تواند اوضاع را به شدت بحرانی نماید …” از نظر آقای توفیقی، این جنبش “از چنان گستردگی برخوردار شده که از یک سو بقای جمهوری اسلامی را با خطر مواجه ساخته و از دیگرسو توجه جهانیان را به خود جلب کرده است”.

بابک داد اما ماجرا را از منظر “حق‌طلبی فطری انسان” تعریف می‌کند و می‌گوید:
“انسان به دنبال “کسب حقوق” خویش است. طلب حق امری همیشگی و فطری و ذاتی است. انسان هرگز فراموش نخواهد کرد که حقش ضایع شده است و بنابراین هرگز حرکت حق طلبانه‌اش را از یاد نمی‌برد و دنبال می‌کند”.

وی در پایان توجه ما را به آنچه که “یک نکته کلیدی” می‌نامد جلب می‌کند و می‌گوید: در این حرکت مردمی قرار نیست کار بزرگی بکنی، کافی است کارهای کوچکی را که می‌توانیم، با تعهدی عظیم و عشقی بزرگ انجام دهیم. به تعبیر دیگر اگر یک کار کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهی، نتیجه‌اش حتما کار بزرگی خواهد بود.
منبع: تهران ریویو

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

داخستنی دووكانه‌كان له‌ كوردستانه‌وه‌ ده‌گاته‌ تاران

ئازاد كوردی‌

داخستنی‌ دووكان ‌و بازاڕ وه‌ك شێوازێكی ناڕه‌زایی ده‌ربڕین بووه‌ته‌ نه‌ریتێك‌و خه‌ریكه‌ بۆ شاره‌كانی‌ ئێرانیش بگوزارێته‌وه‌، كۆماری ئیسلامی ئێرانیش به‌ داخستنی‌ دووكانه‌كان (یلۆمپكردن) سزای‌ ئه‌و دووكاندارانه‌ ده‌دات. دووكاندارێكی‌ سنه‌یی‌ ده‌ڵێ‌ "له‌كوێ‌ داخستنی‌ دووكان ‌و بازار تاوانه‌؟"، پارێزه‌رێكی‌ كوردیش ده‌ڵێت "پلۆمپكردنی‌ دووكان به‌بیانووی‌ داخستنی‌ دووكانه‌كه‌ له‌رۆژێكی‌ دیاریكراودا یاسایی‌ نییه‌".

له‌چه‌ند ساڵی‌ رابردوودا، داخستنی‌ به‌كۆمه‌ڵی دووكان ‌و بازاڕ له‌ شاره‌كانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان له‌ چه‌ندین بۆنه‌ی‌ جۆراوجۆردا روویداوه‌و خه‌ریكه‌ ده‌بێته‌ خه‌باتێكی‌ مه‌ده‌نی‌ به‌رفراوان ‌و په‌ل بۆ شاره‌كانی‌ دیكه‌ی‌ ئێرانیش ده‌هاوێژێ. له‌ماوه‌ی‌ 10 ساڵی‌ رابردوودا، چه‌ند شێوازێكی‌ مه‌ده‌نیانه‌ی‌ ناڕه‌زایه‌تی ده‌ربڕین به‌رامبه‌ر كۆماری‌ ئیسلامی‌ ئێران نیشانداوه‌، كه‌ به‌رچاوترینیان داخستنی‌ دووكان ‌و بازاره‌كان بووه‌، به‌تایبه‌تی‌ دوای‌ له‌سێداره‌دانی‌ چوار زیندانی كورد له‌ زیندانی‌ ئه‌وینی‌ تاران له‌سه‌ره‌تای‌ مانگی‌ رابردوو.

د.محه‌ممه‌د عه‌لی‌ تۆفیقی، چالاكڤانی‌ سیاسی‌ گوتی‌ به‌ر له‌شۆڕشی‌ ساڵی‌ 1979 له‌ئێران داخستنی‌ دووكان ‌و بازاڕ به‌شێوه‌ی‌ مانگرتنی‌ گشتی‌ بووه‌، ئه‌ویش له‌ هه‌لومه‌رجێكی‌ سیاسی‌ زۆر تایبه‌ت بوو كه‌ كۆمه‌ڵگه‌ی‌ ئێران ئاماده‌ی‌ شۆڕش ‌و گۆڕانێكی‌ ته‌واو بوو "به‌ڵام له‌دوای‌ ئه‌و قۆناخه‌ له‌ئێراندا مانگرتنی‌ مه‌ده‌نی‌ ‌و ئابووری‌ به‌مشێوه‌یه‌ كه‌ ئێستا له‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان هه‌یه‌، نه‌بووه‌".

دانیشتووانی‌ رۆژهه‌لاَتی‌ كوردستان، له‌و پێنج ساڵه‌ی‌ دواییدا ئه‌و جۆره‌ ناڕه‌زایی ده‌ربڕینه‌ مه‌ده‌نیه‌یان به‌رفراوانتر كردووه‌، به‌ تایبه‌تی‌ له‌ 17ی‌ ته‌مموزدا، كه‌ ساڵرۆژی‌ تیرۆر كردنی‌ د.عه‌بدولره‌حمان قاسملۆیه‌، وه‌ك ناڕه‌زایی‌ ده‌ربڕین، زۆربه‌ی‌ دووكان‌و بازاڕه‌كانیان داده‌خه‌ن.

ته‌یموور مسته‌فایی‌، ئه‌ندامی‌ مه‌كته‌بی‌ سیاسی‌ حیزبی‌ دیموكراتی‌ كوردستانی‌ ئێران، ده‌ڵێت "له‌و جۆره‌ خه‌باته‌دا خه‌ڵك كه‌مترین نرخ ده‌دات ‌و یه‌كگرتوویی‌ له‌نێو چین ‌و توێژه‌كانی‌ كۆمه‌ڵگه‌ زیاتر ده‌كات . چونكه‌ له‌ ئێراندا هه‌موو ناڕه‌زایه‌تی‌ ‌و خۆپیشاندانێك قه‌ده‌خه‌یه‌ ‌و ده‌وڵه‌ت به‌ تووندترین شێوه‌ خۆپێشانده‌ران سه‌ركوت ده‌كا و ئه‌گه‌ر له‌ كوردستانیش بێ، سه‌ركوتكردنه‌كه‌ تووندتریش ده‌بێ".

چالاكڤانی‌ سیاسی‌ محه‌ممه‌د عه‌لی‌ تۆفیقی پێیوایه‌ بۆ نه‌ته‌وه‌ی‌ كورد له‌رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان سه‌لماوه‌ كه‌ تێكۆشانی‌ مه‌ده‌نی‌ ‌و هێمنانه‌‌و دوور له‌تووندوتیژی‌ كاریگه‌ری‌ زۆرتره‌ "جگه‌ له‌وه‌ش له‌ ئێران رژێمێك هه‌یه‌ به‌ناوی‌ خودا خوێنی‌ خه‌ڵك له‌شه‌قامه‌كاندا ده‌ڕژێنێ‌، خه‌ڵك به‌ناحه‌ق له‌ سێداره‌ ده‌دات، خه‌ڵك روویان كردووه‌ته‌ شێوه‌ خه‌باتێك كه‌مترین باج بدات، مانگرتنی‌ دووكاندارانیش كه‌مترین باجی‌ هه‌یه‌".

مانگرتنی‌ شاره‌كانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان بووه‌ته‌ نموونه‌یه‌كی‌ به‌رچاو بۆ خه‌باتی‌ سه‌رتاسه‌ری‌ ئێران. محه‌ممه‌د عه‌لی‌ تۆفیقی‌ ده‌ڵێ‌ "له‌ بزووتنه‌وه‌ی‌ سه‌وزدا، هه‌ر حیزب ‌و كه‌سایه‌تییه‌ك كه‌ مۆدیلێك پێشنیاز ده‌كات، وه‌ك نموونه‌ ئاماژه‌ به‌كوردستان ده‌كات. باس له‌وه‌ ده‌كه‌ن مانگرتنی‌ مه‌ده‌نی‌ له‌كوردستان سه‌ركه‌وتوو بوو ‌و ده‌توانین بۆ هه‌موو ئێران كه‌ڵكی‌ لێوه‌رگرین".

بۆ به‌رگرتن له‌و جۆره‌ خه‌باته‌، كۆماری‌ ئیسلامی‌ ئێران زۆرجار ئه‌و دووكاندارانه‌ی‌ ناڕه‌زاییان ده‌ربڕیوه‌، دووكانه‌كانیان بۆ ماوه‌یه‌كی‌ دیاریكراو داده‌خات، به‌بێ‌ ئه‌وه‌ی‌ كاتی‌ كردنه‌وه‌یان بۆ دیاریبكات . له‌چه‌ند رۆژی‌ رابردووشدا، به‌سه‌دان دووكاندار له‌ رۆژهه‌لاَتی‌ كوردستان به‌ تایبه‌تی‌ له‌ شاری‌ سنه‌ له‌سه‌ر داخستنی‌ دووكانه‌كانیان له‌ رۆژی‌ 13/5/2010، بانگهێشتی‌ ناوه‌نده‌ سه‌ربازی‌‌و ئه‌منییه‌كان كراون ‌و به‌ڵێننامه‌یان پێ‌ پڕكراوه‌ته‌وه‌ كه‌ له‌ هیچ بۆنه‌یه‌كی‌ دیكه‌دا دووكانه‌كانیان دانه‌خه‌ن. ته‌یمور مسته‌فایی‌، ئاشكرایكرد بێجگه‌ له‌ پلوَمپكردنی‌ دووكانه‌كان‌و سه‌پاندنی‌ سزای‌ دارایی‌‌و هه‌ڕه‌شه‌كردن له‌دووكانداره‌كان، ژماره‌یه‌كی زۆر دووكانداریش گیراون و ئه‌شكه‌نجه‌دراون "به‌لاَم ئه‌م كاره‌ ته‌نیا بۆ چاوترسێنكردنی‌ دووكاندارانه‌، ساڵانی‌ رابردووش به‌رپرسانی‌ كۆماری‌ ئیسلامی‌ ئه‌م كاره‌یان كرد، به‌ڵام دووكانداران ئه‌مجاره‌ به‌رفراوانتر هاتنه‌ مه‌یدان".

(س.ق) كه‌ دووكاندارێكی‌ شاری‌ سنه‌یه‌‌و نه‌یویست ناوی‌ بلاَوبكرێته‌وه‌، بۆ(رووداو) گوتی "به‌بێ‌ هیچ روونكردنه‌وه‌یه‌ك ‌و بێ‌ ئه‌وه‌ی‌ تاوانێكمان كردبێ‌، بیانووی‌ جۆراوجۆر دێننه‌وه‌‌و دووكانه‌كانمان داده‌خه‌ن، ئێمه‌ش ناتوانین تا كاتێكی‌ نادیار دووكانه‌كه‌مان بكه‌ینه‌وه‌، ئه‌م كاره‌ی‌ ده‌وڵه‌ت ئێمه‌ی‌ تووشی‌ سه‌رسووڕمان كردووه‌، له‌كوێ‌ داخستنی‌ دووكان‌و بازاڕ تاوانه‌؟". ئه‌و دووكانداره‌ ئاشكرایكرد، زۆربه‌ی‌ ئه‌و دووكانانه‌ی‌ داخراون، كرێچین "ئه‌م كاره‌ زیانێكی‌ زۆری‌ دارایی‌ به‌خاوه‌ن دووكانه‌كان گه‌یاندووه‌".

جه‌لاله‌دین فه‌هیمی‌، كه‌ پارێزه‌رێكی‌ كورده‌و له‌ شاری‌ سنه‌ داده‌نیشێ‌، سه‌باره‌ت به‌ لایه‌نی‌ یاسایی‌ داخستنی‌ دووكانه‌كان له‌لایه‌ن هێزه‌كانی‌ ئێرانه‌وه‌ به‌ بیانووی‌ نه‌كردنه‌وه‌ی‌ له‌ رۆژێكی‌ دیاریكراودا گوتی‌ "ئه‌وه‌ كارێكی‌ یاسایی‌ نییه‌، به‌بیانووی‌ ئه‌وه‌ی‌ له‌رۆژێكی‌ دیاریكراودا دووكاندار دوكانه‌كه‌ی‌ داخستبێت‌و هیچ سه‌رپێچییه‌كی‌ پیشه‌یی نه‌كردبێت، دووكانه‌كه‌ی‌ دابخرێ‌".

به‌بڕوای‌ د. تۆفیقی ئه‌م گوشارلێكردنه‌ نابێته‌ هۆی‌ ساردبوونه‌وه‌ی‌ خه‌ڵكی‌ رۆژهه‌لاَتی‌ كوردستان له‌وخه‌باته‌ مه‌ده‌نییه‌ "به‌پێچه‌وانه‌وه‌ خه‌باته‌كه‌ تووندوتۆڵتر بووه‌، خه‌ڵك یه‌كگرتووتر بووه‌، بۆ نموونه‌ مانگرتنی‌ خه‌ڵكی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان دوای‌ سێداره‌دانی‌ چوار زیندانی‌ سیاسی‌ كورد زۆر به‌رفراونتر له‌جاران به‌ڕێوه‌چوو، به‌جۆرێك كه‌ حكومه‌تی‌ خستووه‌ته‌ نێو ترس‌و تۆقانێكی‌ زۆر".

سه رچاوه: روژنامه ی رووداو

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

پیرامون منشور سبز




شرکت در برنامه صفحه دو بی بی سی فارسی
موضوع برنامه : بحث و بررسی پیرامون بیانیه هیجدهم مهندس موسوی و منشورسبز


۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

محاصره بیت آیت‌الله صانعی از سوی حاکمیت سازماندهی شده است

مصاحبه با رادیو فردا

بهروز کارونی

مهدی کروبی، از سران مخالف دولت که برای ديدار با آيت الله يوسف صانعی، از مراجع حامی اصلاح‌طلبان، به قم رفته بود، روز يکشنبه به دليل محاصره منزل اين روحانی از سوی گروهی از هواداران رهبر جمهوری اسلامی قادر به بازگشت به تهران نشد.

اين گروه همچنين به اتوموبيل آقای کروبی حمله کردند و در عين حال، اقدام به دادن شعار عليه آيت الله صانعی، مهدی کروبی و حسن خمينی، نوه آيت الله خمينی، کردند.

در سخنرانی‌ای که در اطراف منزل آيت الله صانعی از سوی هواداران رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفت، القابی مانند «نانجيب» و «ناخلف» به اين مرجع تقليد و نيز نوه آيت الله خمينی داده شد.

محمد علی توفيقی، روزنامه‌نگار و تحليلگر سياسی در پاريس، درباره تجمع هواداران رهبری در مقابل منزل آيت الله صانعی به راديو فردا می‌گويد:

«من تصور می کنم که اينها يک رفتار سازماندهی شده از سوی حاکميت است. در شرايطی که اين آقايان ادعا می‌کنند و اعلام می‌کنند نيروی انتظامی برای جلوگيری از هر نوع اقدام غيرقانونی آمادگی دارد، چگونه است که به راحتی، اين گونه افراد بدون مجوز تجمع می‌کنند و اصلاً چطور اينها خبردار می‌شوند که يک فرد، سفر غير رسمی به قم داشته است. همه اينها شواهدی است که نشان می‌دهد که اين تجمع سازماندهی شده بوده و از سوی خود حاکميت راه افتاده است. من فکر می‌کنم که دليل اين قضيه هم بر می‌گردد به نوع مقابله‌ای که حاکميت می‌خواهد با رهبران جنبش داشته باشد.

آقايان در محاسبات خود می‌دانند که بازداشت رهبران جنبش يا هر برخوردی با آنان، هزينه‌های بسيار سنگينی بر حاکميت تحميل خواهد کرد و طبيعتاً مردم نيز آن را تحمل نمی‌کنند.

به خاطر همين موضوع، آقايان سعی دارند با چنين اقدامات نمايشی که از سوی گروه‌های حامی و طرفدار حاکميت بروز می‌يابد، فضايی ايجاد کنند تا عرصه را برای فعاليت رهبران جنبش سبز تنگ تر و آنها را وادار به انفعال و سکوت کنند.
ادبياتی که در تجمع هواداران دولت و رهبر جمهوری اسلامی ايران در مقابل منزل آيت الله صانعی مطرح شد و از جمله، القابی مانند «نانجيب» و «ناخلف» خطاب به آيت الله صانعی و حسن خمينی، نوه بنيانگذار جمهوری اسلامی، را چگونه ارزيابی می‌کنيد؟

در تاريخ سياسی ايران، سازماندهی گروه های لوده و لمپن برای برخورد با آزاديخواهان و روشنفکران و جريانات منتقد حکومت، مخصوصاً در ۳۰ سال گذشته، يک پديده نوظهور نيست.

از ابتدای اين جنبش و حتی در ۳۰ سال گذشته، هر گاه، صدای مخالفی و به وجود آمده يا انتقادی مطرح شده است، در هر سطحی، حتی در سطح مرجعيت مذهبی يا در سطح رهبران سياسی، به نوعی سعی شده است که گروه‌هايی که زمينه‌های اجتماعی اين نوع برخوردها و اين نوع سازماندهی‌ها را دارند، تحريک شوند.

طبيعتاً اين گروه‌ها، گروه‌هايی هستند که از لحاظ اجتماعی از يک پايگاه معين اجتماعی پايين برخوردارند و وقتی تحريک و تهييج می‌شوند، از آن ادبيات ويژه خودشان که می‌توانم بگويم فقط يک نوع لمپنيسم است، استفاده می‌کنند و معمولاً هم حرف هايی که می‌زنند، به نوعی، ترجمان سطح پايين همان ايده‌ها و تئوری‌هايی است که در روزنامه «کيهان» و رسانه‌های رسمی عنوان شده و آميزه‌ای از آن تئوری است، که اين آقايان آن را در طول چند ماه عليه جنبش به کار برده‌اند و گفتند که يک «فتنه» است.

ما می‌بينيم که اين افراد سعی دارند با تهييج احساسات و تحريک افکار عمومی به مقاصد خود، يعنی خاموش کردن جنبش سبز، برسند.
آيا شما ارتباطی بين تجمعی که در مقابل منزل آيت الله صانعی در روز يکشنبه برگزار شد، با اخلال در سخنرانی حسن خمينی در روز چهاردهم خرداد می بينيد؟

قطعاً همه اينها به صورت زنجيره‌ای به هم متصلند، به خاطر اينکه يک نهاد رهبری کننده و متمرکز در مقابله با جنبش سبز و اعتراض و دموکراسی‌خواهی و آزادی‌طلبی در ايران وجود دارد و اين اقدامی که در روز ۱۴ خرداد اتفاق افتاد، امکان ندارد در آن سطح و در آن وضعيتی که رهبر جمهوری اسلامی می‌آيد و سخنرانی می‌کند، بدون هماهنگی قبلی و بدون يک سازماندهی هوشمند صورت گرفته باشد.
فکر می کنيد چنين تجمعی و چنين توهينی به يک مرجع تقليد چه بازتابی می‌تواند در قم و در ميان مراجع تقليد داشته باشد؟

بدون شک بازتاب منفی خواهد داشت؛ زيرا مرجعيت اساساً بايد از يک آزادی برخوردار باشد و اين درخواستی که تجمع‌کنندگان مطرح کردند که آيت الله صانعی از مهر ماه درس نداشته باشد و جلوی تدريس او را بگيرند، بازتاب منفی خواهد داشت و اعتراضاتی را در سطوح مختلف مرجعيت قم ايجاد خواهد کرد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

القای تفرقه برای تداوم استبداد

سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در تازه ترین اظهار نظر خود گفته است که موسوي با گرايش براندازانه به سمت هلاكت مي‌رود! این فرمانده عالی رتبه نظامی که خبرگزاری فارس اظهاراتش را منعکس کرده است در بخش ديگري از سخنانش در مورد مهدی کروبی افزوده است که شیخ اصلاحات در توهم رياست جنبش، منزوي شده است، نهضت آزادي همچنان پرچم‌دار خط آمريكا و محرك جريانات فتنه در داخل كشور است. روحانيون مبارز حركت در چارچوب نظام را مي‌خواهند مشي خود قرار دهند و در عين حال اصلاح‌طلبان ميانه‌رو به مرور به سمت نظام و خط امام تمايل پيدا كرده‌اند!
با توجه به سوابق امر و دخالت های آشکار سر لشکرفیروزآبادی در امور سیاسی و اینکه در این گزارش خبری کوتاه بنوعی همه جریانات و رهبران جنبش سبز در داخل کشور از سوی او مورد اشاره قرار گرفته اند باید آن را در راستای یک عملیات روانی جدید ارزیابی کرد. مخصوصا هنگامیکه درمی یابیم این سخنان در جمع مسئولان عملیات روانی ستاد کل نیروهای مسلح! ایراد شده است ذن به جنگ روانی بودن آن بیشتر تقویت می شود.
اما یک سال پس از چالش برانگیزترین انتخابات جمهوری اسلامی و در حالی که در تریبون های رسمی بارها در مورد "مرگ فتنه" و پایان عمر اصلاح طلبان سخن به میان آمده است جنگ روانی اخیر چه هدفی را تعقیب می نماید؟
علیرغم ادعای تسلط کامل بر اوضاع از سوی حاکمیت و عادی نمایی همه امور، شواهد متعددی وجود دارد که نشان می دهد اوضاع عادی نیست و انرژی وحشتناکی که حاکمیت صرف کنترل امنیتی کشور کرده اثر بخشی مورد انتظار را نداشته است و حاکمان تنها توانسته اند آتش اعتراض مردم به روش های غلط حکومت داری و درخواست آنها برای استقرار دمکراسی و آزادی را در زیر خاکستر سرکوب شدید پنهان نمایند. در آستانه سالگرد 22 خرداد که از یک سو رهبران و احزاب سیاسی تقاضای برگزاری راهپیمایی و مراسم یادبود نموده اند و از دیگر سو زمزمه های اعلام آمادگی گسترده مردم برای شرکت در راهپیمایی های اعتراضی –حتی بدون صادر شدن مجوز- شنیده می شود ( این زمزمه ها یقینا توسط دستگاه های امنیتی با فرکانس و وضوح به مراتب بالاتری به مسئولان مافوق گزارش می شوند!) این موضوع حاکمان را به شدت نگران بازتولید صحنه هایی مانند راهپیمایی های عظیم و میلیونی هفته اول پس از انتخابات نموده است.
این نگرانی از آنجا بیشتر تشدید شده است که علیرغم سرکوب خونین و انجام همه اقدامات ممکن مانند بستن مطبوعات، زندانی نمودن فعالان سیاسی و روزنامه نگاران، شکنجه، تجاوز، حبس های طویل المدت و حتی اعدام و تهدیدات صریح و آشکار رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه اخیر، جنبش سبز بصورت آشکار و کاملا چالشی در سطح رهبران و در حالت انباشت انرژی در زیر پوست اجتماع همچنان ادامه یافته است. بنابراین طراحان کودتای 22 خرداد به منظور غلبه بر مشکلات روزهای پیش رو علاوه بر گسیل نیروهای بسیج از سراسر کشور به تهران و شهرهای بزرگ، خط تفرقه افکنی و از میان بردن انسجام درونی رهبران جنبش در داخل کشور را در دستور کار قرار داده اند.
نگاهی به افزایش حجم و کیفیت خبرسازی های سایت ها و روزنامه های طرفدار دولت، این رویکرد غیراخلاقی که عمده تا با دروغپردازی و قلب واقعیت ها همراه است را بخوبی نشان می دهد.
بنظر می رسد حاکمان قصد دارند با توجه به تجاربی که از سالهای ابتدای انقلاب دارند، با ایجاد خط کشی های کاذبی مانند میانه رو و تند رو و جدا کردن نحوه برخورد با نیروهای فعال در جنبش با انگیزه های متفاوت مانند براندازی ،ریاست طلبی و پیروی از خط آمریکا و استکبار، ضمن ایجاد اختلافات درونی زمینه های انشقاق در صفوف بهم پیوسته آزادیخواهان را فراهم تا در فرصت مناسب امکان برخورد جدی با تک تک رهبران و جریانات فعال در جنبش فراهم شود. البته این جنگ روانی، ناامید کردن مردم از سران و آینده جنبش را نیز هدف گرفته است.
در همین راستا است که سرلشکر فیروز آبادی ناچار شده است ضمن آسمان و ریسمان کردن، ادعاهایی را مطرح نماید که هیچکدام از پایه و اساس منطقی و حتی زمینه های پذیرش در افکار عمومی برخوردار نیستند.بعنوان نمونه در حالی مهندس موسوی را به انگیزه های براندازانه متهم می نماید که او در کمتر از یکسال قبل کاندیدای مورد تائید نظام بوده است و پس از آن نیز هموراه اعتراضات خود را در چارچوب بازگشت به قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن مطرح نموده است و یا آقای کروبی نه تنها به هیچ وجه منزوی نشده است بلکه تقاضای صدور مجوز برای راهپیمایی 22 خرداد را بصورت مشترک با مهندس موسوی امضا و برای مراجع مربوطه ارسال نموده است.همچنین اصلاح طلبان همواره به کار در چارچوب نظام و خط امام تاکید داشته اند و اتفاقا یکی از اتهامات آنها در قضاوت های منفی برخی جریانها همین موضوع بوده است.
جنگ های روانی عمده تا با هدف قلب واقعیت ها و وارونه نمایی وضع موجود صورت می گیرند. بنابراین رمزگشایی از اظهارات نه چندان ماهرانه این فرمانده نظامی کار چندان دشواری نیست مخصوصا آنجائیکه او می گوید: اتحاد فتنه‌گران به بركت 14 و 15 خرداد و هوشياري مردم از هم پاشيده است و یا بعدا که اشاره می نماید هيچ علامتي از بازگشت به اتحاد در ميان آنان ديده نمي‌شود، محور اصلی این عملیات روانی لو می رود و نشان می دهد که ترس و واهمه شدید از بهم پیوستن نیروهای منتقد و مخالف بحدی است که آنها را به صرافت القا حقه کهنه ی تفرقه و ایجاد چند دستگی، برای تداوم استبداد دینی واداشته است.

منبع: سایت جرس

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

نگاهی به سالی که گذشت

برخلاف آنچه حاکمیت در تبلیغات خود اعلام می کند نه تنها جنبش سبز (یا از دید آنها فتنه) از میان نرفته؛ بلکه از یک روند روبه رشد و فزاینده نیز برخوردار بوده است. این جنبش را نمی توان و نباید تنها در صحنه خیابان ارزیابی نمود؛ هر جنبش ابعاد مختلفی می تواند داشته باشد که تظاهرات خیابانی هم یکی از این ابعاد است.

اما دلایلی که برای این ادعای خود یعنی زنده بودن جنبش سبز می توانم ارائه دهم:

اولا این جنبش روند تکاملی داشته است، یعنی حرکتی که ابتدا تنها برای اعتراض به تقلب در انتخابات پدید آمده بود به سرعت به یک درخواست عمومی برای تغییرات اساسی در ساختار حقیقی قدرت تبدیل شد. نگاهی به بیانیه ها و سیر شعارها نشان می دهد که برآورده شدن آنها جز با جابجایی قدرت مستقر میسر نیست.

ثانیا در سطح رهبری جنبش مخصوصا در داخل کشور که فشارها و تهدیدات شدیدی برای توبه و استغفار و یا حداقل سکوت و انفعال آنها وجود داشته است تا این لحظه پافشاری بر عدم قبول نتایج انتخابات، مشروعیت قائل نشدن برای دولت کودتا و ارتقا مطالبات از بازنگری در نتایج انتخابات به ضرورت اصلاحات عمیق در همه ابعاد حاکمیت رسیده است.همچنین انرژی مادی و معنوی شدیدی که حاکمیت برای کنترل امنیتی فضا صرف می کند نشان از پتانسیل بالایی دارد که در قالب جنبش سبز برای تغییر وضع موجود و دمکراتیزه کردن ساختار قدرت در ایران خود را آشکار کرده است. اگرچه در نتیجه برخوردهای خشن و سرکوب شدید، حضور مردم در خیابان کاهش پیدا کرده است اما حاکمیت بخوبی دریافته است که چون ریشه ها و دلایل اعتراض مردم – که بنظرمن در استبداد دینی نهفته است- همچنان پابرجاست لذا آتش مخالفت مردم در زیر خاکستر تنها پنهان شده است و وزش هر نسیمی می تواند اوضاع را به شدت بحرانی نماید به همین دلیل تا این لحظه اجازه نداده اند که حتی برای یادبود کشته شدگان وقایع اخیرمراسم های سنتی عزاداری برگزار شود تا چه رسد به صدور مجوز راهپیمایی برای سالگرد 22 خرداد! کنترل امنیتی کشور که به قیمت تعطیل سایر امور تمام شده است در نتیجه وحشت از بروز راهپیمای ها و اعتراضات مردمی است.

مهمترین دستاوردهای این جنبش

مهمترین دستاورد این جنبش کاهش مشروعیت حکومت فقها و افزایش شانس دمکراتیزاسیون ساختار قدرت و جامعه در ایران بوده است. حکومتی که ناتوان از پاسخگویی به اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی مردم خود باشد و در جواب پرسش ساده ای نظیر "رای من کجاست؟" از خشن ترین روش ها برای سرکوب استفاده نماید در حقیقت حکم به مرگ خود داده است . اقدامات بی نتیجه ای مانند بستن مطبوعات ، بازاداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و فجایعی مانند کهریزک،احکام سنگین زندان و یا اعدام که به تنفس مصنوعی برای احیای یک مرده می ماند، ممکن است بتواند چند صباحی به تدوام استبداد دینی در ایران یاری برساند اما در دنیای امروز جایی برای حکومت های فاشیستی باقی نمانده و در عین حال ناکارآمدی شدیدی که نظام موجود در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با آن مواجه شده است حتی زمینه های ادامه یک دیکتاتوری صالح را هم از آنها سلب کرده است. از سوی دیگر ماهیت مسالمت آمیز و مدنی جنبش سبز و تاکید بر خواسته های دمکراتیک این امیدواری را پدیدآورده که پروسه ناتمام و طولانی دمکراتیزاسیون در ایران به نقطه نهایی خود که تشکیل یک حکومت مدرن و منطبق بر اراده مردم باشد ، نزدیک شده است.

تمایز جنبش از حرکت های مشابه

در سی سال گذشته حرکت های مختلف و متفاوتی از اصلاحی تا براندازی وجود داشته است اما هیچکدام از این جنبش ها نتوانسته بودند نوعی همگرایی اثرگذار بین اپوزیسیون و مخالفان خارج و داخل کشور ایجاد نمایند اما جنبش سبز این نقص جدی را برطرف کرد و نوعی سینرژیسم(همگرایی نیرو) پدید آمد که مشابه آن را در گذشته شاهد نیستیم. به رسمیت شناخته شدن و اعلام حمایت بسیاری از کشورهای خارجی نیز یکی دیگر از ویژگی های متمایز کننده این حرکت است.همچنین پس از انقلاب بهمن 57 برای اولین بار تظاهرات های میلیونی مردم در ساختاری خارج از اراده و سازماندهی دستگاه های تبلیغی حاکمیت اتفاق افتاد و بنوعی پرهیز مردم از رویایی با حاکمیت از میان رفت.

پلات فورم، رهبری و روش های جنبش

جنبش موجود، جنبشی گسترده میان طبقه متوسط شهری جامعه است که در فرآیند دموکراتیزاسیون جامعه ایران اتفاق افتاده است. این حرکت مدرن، در نتیجه ناتوانی حکومت (ایدئولوژیک یا دانشی) در پاسخگویی به انتظارات بخش قابل توجهی از جمعیت کشور بوجود آمده و به دیگر سخن می توان آن را با " ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی" نیز مرتبط دانست. رشد (کمی و کیفی) سریع طبقه متوسط شهری ایران از یک سو و ساختار سنتی اجتماع و قدرت حاکم از دیگر سوعدم توازن و چالش آشکاری را سبب شده است که پس از انتخابات اخیر همچون یک کوه یخ تنها بخش کوچکی از آن مشاهده شد که به مرور زمان خود را بیشتر نمایان خواهد کرد. بنابراین جنبش سبز را می توان تمایل اکثریت مردم برای "تغییر مسالمت آمیز" حکومت تلقی نمود به همین دلیل بنظرم می تواند بعنوان یک پلات فورم مناسب-بدلیل فراگیری و گستردگی- برای همگرایی سایر جنبش های فعال در ایران عمل نماید. خوشبختانه رهبری جنبش هم متمرکز و فردی نیست این نکته مهمی است زیرا می تواند در پیش گیری از تکرار تجارب تلخ گذشته که بصورت بازتولید استبداد و روابط سلطه طلبانه ی پس از انقلاب خود را نشان داد موثر باشد.

مدرن بودن این جنبش و گستردگی اجتماعی آن باعث شده است که روش ها ی مورد استفاده، مبتنی بر الزامات مبارزات بدون خشونت باشد یعنی در برابر وحشیانه ترین اقدامات حکومت برای سرکوب، بازهم مردم و رهبران جنبش روش های مسالمت آمیز را بکاربردند این مهم می تواند در نهادینه کردن اصل مدارا و تساهل که لازمه شکوفایی و غلبه فرهنگ دمکراسی است بسیارموثر باشد.

ارتباط جنبش سبز با جنبش های دیگری که از قبل وجود داشته اند

جامعه در حال گذار ایران سالیان درازی است که صحنه بروز شکاف های اجتماعی متعدد است که حاصل رهایش انرژی آنها بصورت جنبش های فعال دانشجویی، قومی، کارگری، زنان و.... خود را نشان داده است. این جنبش ها مخصوصا در سالهای پایانی دهه 70 بدلیل ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی و رسانه ای که بدنبال برسرکارآمدن محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، برای مدت کوتاهی پدید آمده بود از امکان ظهور و بروز بیشتری برخوردار شدند اما همین فرصت زود گذرکافی بود تا با بهره گیری از روش های نوین به تجدید سازمان و نوسازی خود بپردازند بگونه ای که علیرغم تلاش های گسترده حاکمیت برای سرکوب از طریق بستن مطبوعات، زندانی نمودن فعالان این عرصه ها و ارعاب و تهدید، این حرکت های اجتماعی همچنان وجود داشته و از پتانسیل قابل توجهی نیز برای ایجاد تغییر برخوردار هستند. حرکت اعتراضی مردم ایران به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم که بعدها به جنبش سبز معروف شد در نتیجه زمینه های اجتماعی که این حرکت ها از قبل فراهم کرده بودند توانست از چنان گستردگی برخوردار شود که از یک سو بقای جمهوری اسلامی را با خطر مواجه سازد و از دیگرسو توجه جهانیان را به خود جلب نماید.بنظر من متقابلا زمینه های بهره مندی این جنبش ها از پلات فورم جنبش سبز برای تامین مطالبات آنها فراهم است که باید از آن حداکثر استفاده را نمود.

منبع: سایت جرس

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

«توازن قوا به نفع حکومت نیست»

مصاحبه با رادیو دویچه‏ وله
هشت حزب و تشکل اصلاح‌طلب در نامه‌ای مشترک به وزارت کشور درخواست صدور مجوز برای راهپیمایی در روز ۲۲ خرداد را کرده‌اند. این اقدام نشانگر کدام توازن قوا در عرصه سیاست ایران است؟ از روحیه مردم در این میان چه می‌توان گفت؟
در نامه‌مشترکی که از سوی مجمع نمایندگان ادوار مجلس، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران، انجمن روزنامه‌نگاران زن، مجمع دانش‌آموختگان ایران اسلامی، جبهه مشارکت ایران اسلامی، حزب اراده ملت و مجمع نیروهای خط امام (ره) به وزارت کشور ارسال شده است، این احزاب برای راهپیمایی روز ۲۲ خرداد تقاضای صدور مجوز کرده‌اند.

به گزارش پارلمان نیوز، نسخه‌ای از این نامه نیز به فرمانداری تهران ارسال شده که مسئولان فرمانداری با این توضیح که تنها صدور مجوز برای مراسم‌ها و تجمعات در مکان سربسته در حوزه وظایف آن‌هاست، از قبول این درخواست خودداری کردند، اما وزارت کشور این نامه را وصول کرده است.

مصاحبه با محمدعلی توفیقی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی مقیم پاریس، عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی.

*دویچه‏وله: آقای توفیقی، یک سال پس از انتخابات اعتراض‌برانگیز ریاست جمهوری، حکومت تدارک برگزاری مراسم بزرگی را همراه با بسیج نیروهای پلیس برای نماز جمعه می‏بیند. از طرف دیگر، هشت حزب و تشکل اصلاح‏طلب درخواست مجوز برای راهپیمایی کرده‏اند. شما توازن قوا را با نظر به این حرکت‏ها چگونه می‏بینید؟

من توازن قوا را به نفع حکومت نمی‏بینم. دلیل آن هم این است که گرچه ادعای حکومت −با ادبیات خاص خودشان− این است که: «ما فتنه را کنترل کرده‏ایم»، اما واقعیت‏های موجود نشان می‏دهد که جنبش سبز هم‏چنان دارای پتانسیل کافی برای حرکت و حتی ایجاد تغییر در ساختار قدرت و جامعه‏ی ایران است.

شواهدی هم که برای این ادعا وجود دارد، کنترل شدیدی است که حاکمیت برای برگزاری مراسم‏هایی به‏کار می‏بندد که تا به‏حال در سیطره‏ی خودش بوده است و مراسم‏های حکومتی به‏حساب می‏آیند، و انرژی فوق‏العاده زیادی که برای کنترل اوضاع و برای این‏که سبزها امکان اعلام حضور با هویت خود را نداشته باشند، به‏خرج می‏دهد.

از آن سو، در رهبری جنبش، در بیانیه‏هایی که آقای موسوی یا آقای کروبی صادر می‏کنند یا سخنرانی‏هایی که انجام می‏شود یا حتی همین درخواست صدور مجوز راهپیمایی توسط احزاب اصلاح‏طلب، نشانه‏ی این موضوع هست که جنبش از پتانسیل کامل برخوردار است و توازن قوا به هیچ‏وجه به نفع حکومت نیست.

*چگونه است که با وجود فشار عظیمی که در حال حاضر بر احزاب وجود دارد و حتی فعالیت دو حزب "جبهه‏ی مشارکت ایران اسلامی" و "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" در عمل ممنوع شده است، باز شش حزب و تشکل دیگر اقدام به صدور بیانیه‏ی مشترک با این دو حزب کرد‏ه‏اند؟

فعالیت حزبی گرچه به‏هرحال نیازمند دریافت مجوز و مسائلی از این دست است، اما حقی است که مردم و تشکل‏ها برای خود قائل‌اند و مادامی که انگیزه‏ها وجود داشته باشد، نمی‏توان جلوی آن‏ را گرفت.

بر فرض مثال، کمیسیون ماده‏ی ۱۰ گرچه از اختیار انحلال احزاب برخوردار نیست، اما این کمیسیون هم فقط نامه‏ای برای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نوشته و گفته است که پروانه‏ی فعالیت آن‏ها توقیف است. تلقی این دو حزب هم به‏هیچ‏وجه ممنوعیت و انحلال نبوده و به فعالیت خودشان ادامه داده‏اند.

اساساً در ساختاری مانند ساختار قدرت ایران، فعالیت‏های حزبی در موضوعاتی مانند صدور بیانیه، دعوت به تجمعات، راهپیمایی‏ها و فصل انتخابات و… بیشتر خود را نشان می‏دهد و نمی‏توان آن را با فعالیت‏ها و ساختار حزبی در کشورهای توسعه‏یافته مقایسه کرد.

به‏نظر من، آن‏چه باعث شده این احزاب، علی‏رغم فشار شدیدی که حکومت بر علیه آن‏ها دارد به‏کار می‏برد، هم‏چنان به فعالیت خودشان ادامه بدهند و درخواست صدور مجوز و راهپیمایی داشته باشند، اعتقادی است که به اصلاح وضع موجود و انحراف انقلاب از آرمان‏های اولیه‏اش برای آن‏ها ایجاد کرده و در جهت این اصلاح می‏خواهند تلاش کنند.

*درخواست مجوز آنان تا چه حد جنبه‏ی تبلیغاتی دارد؟

جنبه‏ی تبلیغاتی که به هیچ‏وجه ندارد؛ بیشتر برای برگزاری یک راهپیمایی است. اصل ۲۷ قانون اساسی، برگزاری راهپیمایی و تجمعات را آزاد دانسته و حق مردم محسوب کرده است. البته فقط یک شرط دارد که به صورت غیرمسلحانه باشد.

این احزاب هم بر اساس حقی که از قانون اساسی به‏دست آورده‏اند، درخواستی داده‏اند. اما واقعیت این است که حکومت در طول یک سال گذشته هرگز این مجوز را صادر نکرده است. بارها آقای موسوی و رهبران دیگر جنبش و احزاب درخواست کرده‏اند که فرصتی برای اعلام اعتراض مسالمت‏آمیز مردم ایجاد شود که متأسفانه این فرصت تا این لحظه داده نشده است.

من این درخواست احزاب را کاملاً جدی می‏دانم و همین سطح از فعالیت حزبی هم با توجه به ماهیت استبدادی ولایت فقیه، کاملاً نشان‏دهنده‏ی رشد و بلوغ احزاب ما در کشور به‏حساب می‏آید.

*منظور من هم از این سؤال همین بود که تا چه حد می‏توان انتظار پاسخ مثبت به آن را داشت؟

با توجه به تجربه‏ای که داریم و موضع‏گیری‏هایی که مثلاً استاندار تهران داشت یا تهدیدات نیروی انتظامی که به‏طور صریح اعلام کرد با هر نوع تجمعی برخورد می‏کند، به نظر می‌رسد نمی‏خواهند به این درخواست پاسخ مثبتی بدهند.

از آن سو، برای برگزاری مراسم سالگرد درگذشت بنیان‏گذار جمهوری اسلامی تمهیدات بی‏سابقه‏ای درجریان است و می‏خواهند پنج یا به تعبیری دو میلیون افراد وابسته به خود از نیروهای نظامی، انتظامی، بسیج و غیره برای این مراسم به تهران بیاورند و گفته‏ها حکایت از آن دارد که نمی‏خواهند این نیروها را تا ۲۲ خرداد یا تا روزی که درخواست مجوز برای راهپیمایی هست و احتمال می‏دهند ممکن است راهپیمایی‏ای برگزار شود، برگردانند. همه‏ی این شواهد و این که اساساً از دید آن‏ها موضوع خاتمه ‏یافته است، نشان نمی‏دهد که به این درخواست مجوز پاسخ مثبتی بدهند.

البته مایه‏ی تأسف است؛ به خاطر اینکه جمهوری اسلامی به نقطه‏‏ای رسیده که حق اعتراض را برای مردم به‏رسمیت نمی‏شناسد که این برخلاف اصول خود قانون اساسی است و باید اذعان کرد برخلاف دین و برخلاف شرع اسلام هم به‏حساب می‏آید.

*راجع به حکومت و احزاب صحبت کردیم؛ روحیه‏ی مردم را چگونه می‏بینید؟

فکر می‏کنم که مردم از آمادگی کامل و کافی برای شرکت در این اعتراضات برخوردار هستند. سال گذشته در ۲۵ خرداد، در همین مسیر میدان امام حسین به طرف میدان آزادی، تظاهرات خودجوشی به‏وجود آمد که بیش از سه میلیون و به روایتی حتی بیش از این‏ها هم در این راهپیمایی شرکت کردند.

از آن به بعد هم اگرچه با شیب ملایمی، به خاطر تشدید برخوردها و سرکوب شدید، حضور مردم در خیابان کاهش پیدا می‏کند، اما به نظر من، این آمادگی هم‏چنان در مردم وجود دارد. به عنوان مثال، می‏توانم به اعتصاب عمومی در کردستان اشاره کنم. در طول سالیان گذشته در کردستان اتفاقاتی مشابه اعدام پنج زندانی سیاسی کرد روی داده و هربار هم تقاضایی برای اعتصاب عمومی وجود داشته است، اما هیچ‏گاه به‏اندازه‏ی اعتصابی که دو هفته‏ی پیش پاسخ گرفت، مردم و اقشار عمومی به آن‏ها پاسخ نداده بودند.

دلیل آن هم این است که وقایع سال گذشته، آمادگی‌‌ای اجتماعی را به‏وجود آورده به طوری که مردم برای بیان اعتراضات خود نسبت به شیوه‏های غلط حکومت‏داری و تقلبی که سال گذشته در انتخابات اتفاق افتاد، آمادگی کامل را به صورت حضور مدنی و مسالمت‏آمیز در خیابان و حتی در جاهای دیگر دارند.
مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: داود خدابخش


۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

تراژدی فعالیت حزبی در دایره ولایت مطلقه فقیه

هفته گذشته آقای محمود احمدی نژاد در یکی از انبوه سخنرانی هایش اعلام نمود که احزاب حق دخالت در امور کشور را ندارند! این سخن گرچه ممکن است ابتدا کمی عجیب بنظر برسد اما نگاهی به سابقه دولت اصولگرای او و مرور وقایع چند ماه گذشته در برخورد با احزاب و فعالان سیاسی و یا حتی دورتر از آن ، بازخوانی دوران پس از انقلاب نشان می دهد که رویکرد حاکمیت فقها در مقوله تحزب با سخنان (معمولا تعجب برانگیز) رئیس دولت مستقر تفاوت چندانی ندارد.
البته سرنوشت غمباراحزاب و ناچیز بودن تاثیر آنها در جامعه و ساختار قدرت ایران مسئله ی تازه و محدود به دوران فعلی نیست.از پس انقلاب مشروطه که پروسه طولانی و نافرجام دمکراتیزاسیون ایران آغاز می شود ، جامعه ایران احزاب مختلف با شعارها، مرامنامه ها و برنامه های گوناگون از سوسياليست و آزاديخواه و ملی گرا تا دينی و قومی و این اواخر فاشیستی را تجربه کرده است اما با همه اینها همچنان احزاب از جایگاه مناسبی برخوردار نیستند و از این نظر حتی از کشورهای همسایه وضعیت به مراتب بدتری داریم.
از سوی دیگر، مشکل تنها به بحث اثربخشی ناچیز و بسیار هزینه زای فعالیت های حزبی در اجتماع محدود نشده است و( با هر تعریفی از حزب چه آنجا که ادموند برگ آن را گروه بزرگی از افراد جامعه می داند که با يکديگر متحد شده و چه آنجا که لنین آن را گروه کوچکی از افراد قابل اعتماد با تجربه و معتقد به اصول انقلاب می داند) احزاب در ایران از نظر ساختار درونی نیز از وضعیت طبیعی برخوردار نبوده اند وبه جز چند نمونه انگشت شمار، اکثر احزاب بدلیل ساختار متمرکز،غیردمکراتیک، شبه محفلی و فرد محور از تعاریف معمول و اثربخشی قابل انتظار فاصله ی زیادی داشته اند. در همین زمینه ملک الشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی، می نویسد احزاب ایرانی از زمانی که توسط بنیانگزاران خود پایه ریزی می شوند تنها تا زمان مرگ آنها دوام دارند و بعد از مرگ آنان دیگر از حزب جز نامی باقی نمی ماند! بنظر می رسد این اشاره بهتر از هر چیز دیگری می تواند مبیین تراژدی حزب در جامعه ایران باشد.
علیرغم دیرپا بودن معضل تاریخی حزب گریزی در ایران، انتظار منطقی از نظام جدید این بود که با توجه به اهداف انقلاب(که در شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی متبلور شده بود) دشمنی حکومت با احزاب آزاد و مستقل به پایان رسیده و در یک دوره زمانی معین ضمن درمان این بیماری مزمن، شاهد پیدایش ، رشد و تقویت یک نظام حزبی دمکراتیک باشیم. در حالیکه نه تنها این خواسته منطقی برآورده نشد بلکه برعکس درپایان سی امین سال از حکومت فقها بر ایران، باید اذعان نمود که ضریب نفوذ احزاب در جامعه به پائین تر میزان خود در سالیان اخیر رسیده است! این در حالی است که با توجه به تاثیر مهم فعالیت های حزبی بر توسعه همه جانبه، بسیاری از صاحب نظران فرايند دمکراتيزه شدن و افزايش مشارکت های مردمی در تصميم سازی های سياسی و اقتصادی بدون ساخت يابی حزبی و پیدایش سازمان های سياسی مستقل، پايدار و فراگير را امری محال و یا بسیار سخت و پر هزینه می دانند.
مرور سریعی بر روند فعالیت احزاب نشان می دهد که پس از وقایع سال های آغازین انقلاب و حذف همه احزاب و جریانات غیرهمسو با ولایت فقیه از صحنه رسمی فعالیت سیاسی در داخل کشور، حاکمیت یکدستی شکل گرفت که تا زمان به قدرت رسیدن ولی فقیه دوم همچنان دست نخورده باقی ماند بود.
از اواخر دوره ریاست جمهوری رفسنجانی و سپس دوران اصلاحات بار دیگر حاکمیت تصمیم گرفت تا بخت خود را در بازی شبه دمکراسی برای کسب مشروعیت داخلی و خارجی بیازماید زیرا رشد طبقه متوسط شهری ، گسترش سریع اینترنت و کاربرد ماهواره و همچنین فضای نسبتا باز آزادی نشریات و کتب در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی ذائقه کاملا متفاوتی را در جامعه پدید آورده بود که منوپل ولایت فقیه که در جریان بازنگری قانون اساسی به مطلقه نیز ارتقا یافته بود، قادر به پاسخگویی به این انتظارات نبود. در این دوران رشد کمی احزاب و مجوزهای صادره از یک جهش چشم گیر برخوردار شد و چالش میان دوجناح نظام بر سر نوع نگاه به مقوله ولایت فقیه و نقش، جایگاه و دامنه اختیارات ولی فقیه در حکومت به بازترشدن فصا و بروز یک دوره تنفس برای احزاب و جریاناتی منجر شد که علیرغم مخالفت با نظام موجود به بهانه التزام به قانون اساسی در طیف اپوزیسیون خارج کشور قرار نگرفته بودند.
با همه این ها، پدیده تحزب به مفهوم واقعی و بر اساس معیارهای قابل قبول در وضعیت فعلی ایران همچنان شبیبه به یک طنز باقی مانده است، زیرا همانگونه که گفته شد ولی فقیه برای نمایش شبه دمکراسی به احزاب بی اثر و خنثی و فرمایشی نیاز دارد و هر حزبی که به سمت اثر گذارشدن در خارج از مدار ولایت فقیه حرکت نماید محکوم به نابودی و یا عقیم شدن است بعنوان شاهدی بر این مدعا می توان به کیفرخواست سیاسی اشاره کرد که در دادگاه های استالینیستی اخیر علیه برخی احزاب اصلاح طلب صادر شد و رسما تقاضای انحلال آنها مطرح شد و یا به پلمپ شدن دفتر حزب یکی از کاندیداهای انتخابات دهم ریاست جمهوری، اشاره نمود. این شواهد و اظهارات صریح برخی تئوریزه کنندگان ولایت مطلقه فقیه مبنی بر ناسازگاری ساختار حزبی با حکومت اسلامی، ظرفیت های واقعی نظام ولایی برای فعالیت های سازمان یافته سیاسی و حزبی را بخوبی آشکار می نماید.
البته در ناکارآمدی و بد فرجامی احزاب ایرانی می توان علل فراوانی را از کتاب ها و مقالات متعدد برشمرد که مهمترین آنها را عبارتند از: وارداتی بودن و سوغاتی اروپا رفتگان قلمداد شدن، ضعف فرهنگ سیاسی مدرن ایرانیان، نداشتن پشتوانه طبقاتی، تدریجی نبودن پیدایش احزاب در ایران، متصلب بودن ساختار قدرت، تسلط فرهنگ حذف، سنتی بودن جامعه و نفوذ شدید مذهب در آن، استبداد دیرپای ایرانی، وابستگی احزاب به بیگانگان، وجود احزاب دولت ساخت، ضعف جامعه مدنی، ساختار نفتی اقتصاد ایران، تمایل شدید ایرانیان برای خودی و ناخود کردن، غالب شدن فرهنگ ترجیح خیر فردی به خیر جمعی، بی اعتمادی مفرط به احزاب، نداشتن تمرین مدارا و گفتگو و احساس ناامنی و نیاز همیشگی به قدرت مسلط .
همچنین بحث های زیادی در مورد زمینه های تاریخی ناکارآمدی احزاب و پیش نیازهای اجتماعی آن صورت گرفته است. بعنوان مثال در گذشته از پائین بودن سطح سواد مردم ایران بعنوان یکی از موانع جدی تحزب نام برده می شد اما در حال حاضربا اینکه سطح سواد عموم مردم به بالای 80 درصد ارتقا یافته است و تعداد دانشگاه ها و دانشگاهیان به چندین برابر گذشته افزایش یافته است، بازهم مشکل همچنان باقی است! یا در جای دیگری از پائین بودن فرهنگ سیاسی جامعه گله شده است، در جامعه ای که تقلب را بر نمی تابد و جنبشی در مقیاس جنبش سبز را براه می اندازد، نمی توان ادعای پائین بودن فرهنگ سیاسی را پذیرفت. یا ساختارهای نامتناسب حقوقی و ضعف قانون اساسی بهانه می شود اما بعد از انقلاب ادعای مترقی بودن این قانون گوش فلک را کر کرده است و برخلاف قانون اساسی مشروطه به تصریح در آن از فعالیت های حزبی نیز یاد شده است.
اگرچه موانع قبل الذکر و موارد بسیاردیگری که بعنوان علل ناکامی احزاب ایرانی به آنها اشاره شد برای درمان این بیماری لازم است اما در شرایط سیاسی و اجتماعی ایران امروز به هیچ وجه کافی بنظر نمی رسد زیرا اصل ولایت مطلقه فقیه که روح حاکم بر قانون اساسی و ساختارحقیقی قدرت در ایران را شکل می دهد اساسا با سامان یابی احزاب مستقل و موثر به شدت سر ناسازگاری دارد.
تجربه سی سال گذشته نشان می دهد که ولایت مطلقه فقیه با شکل گیری احزاب آزاد، قوی و مدرن مخالف است و اگر موافقت ظاهریی هم وجود دارد تنها محدود به احزاب بی اثر، خنثی و فرمایشی است . در بیان علت این تضاد ماهیتی و کارکردی می توان بصورت تیتروار به دلایل زیر اشاره کرد:
- حزب وسیله ای است برای چرخش آزاد، اصولی، آرام و مسالمت آمیز قدرت بر اساس رای مردم، این در حالی است که در نظام ولایی، چرخش قدرت امری بی مفهوم است و مردم تنها به کسانی می توانند برای اداره جامعه رای دهند که صدرصد با ایدئولوژی و قرائت حاکم انطباق داشته باشند و در اصل در دایره معتقدان به ولایت فقیه قرار گرفته باشند.
- در دنیای امروز حزب وسیله ای است برای تنظیم رابطه حکومت و مردم و انتقال انتظارات متقابل به نحو احسن، در حالیکه در مدل حکومت اسلامی موجود مردم وظیفه و تکلیف اطاعت بی چون و چرای از حکومت را دارند و اساسا حقی بعنوان اعتراض برای آنها به رسمیت شناخته نمی شود.
- نهاد حزب می تواند با متشکل کردن مردم رقیبی جدی برای نهاد روحانیت باشد در حالیکه این نهاد بدلیل قائل بودن مشروعیت الهی برای خود اساسا اعتقادی به رقابت ندارد.
- تداوم اندیشه ولایت فقیه نیازمند جامعه ای توده وار است در حالیکه حزب در نهایت بدنبال تشکیل جامعه مدنی است.
- تحزب بدنبال توزیع قدرت است در حالیکه ولایت فقیه در اندیشه انحصار قدرت است.
- جامعه حزبی، یکدستی قدرت را برنمی تابد در حالیکه ولایت فقیه قدرت را یکدست می خواهد.
- حزب در شکل واقعی برضد رانت و فساد است در حالیکه اساس ولایت فقیه بر جامعه رانتیر است.
- حزب بدنبال تامین منافع ملی است در حالیکه ولایت فقیه بدنبال تامین منافع ایدئولوژیک است.
- حزب رابطه تنگاتنگی با آزادی وگسترش آن دارد در حالیکه ولایت فقیه با آزادی دشمن است و آن را محدود می کند.
- حزب رابطه وثیقی با دگر اندیشی و تکثرگرایی دارد در حالیکه ولایت فقیه مطلق است.
- حزب مولد جامعه مدنی است در حالیکه ولایت فقیه حافظ جامعه سنتی است.
احمدی نژاد نزدیک ترین رئیس جمهور به تفکر ولایت مطلقه فقیه و دولت او کاملترین نمونه منطبق با حکومت ولایی فقها است. او در 5 سال گذشته بارها به احزاب حمله نموده و حتی در همان روزهای اول زمامداریش با بی معنی خواندن حزب بازی در جمهوری اسلامی و تخطئه و بی اثردانستن نقش احزاب راست در رساندن او به قدرت، آب پاکی بر دست احزاب حامی اش ریخت، اما دشمنی و ناسازگاری دولت با احزاب منتقد و غیر همسو به همین جا ختم نشد و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم آشکارا با ناموفق خواندن تجربه احزاب در ایران از طرحی برای جایگزینی آنها با مسجد و بسیج خبر داد! گرچه درآن زمان بدلیل فشار افکار عمومی و سرزنش خودی ها از فاش گویی افکار نهانی دولتی که خود را مقدمه ساز ظهور امام زمان می داند این موضوع انکار شد اما وقایع بعدی در جریان انتخابات دهم و سرکوب خونین جنبش اعتراضی مردم ایران با استفاده آشکار از نیروهایی که در بسیج و مساجد سازمان یافته بودند نشان داد که عملا جابجایی مورد نظر صورت گرفته است.همچنین با توجه به محرمانه اعلام شدن آمار احزاب و تشکل هایی که در دوره احمدی نژاد مجوز فعالیت گرفته اند و جهت گیری کلی دولت، می توان حدس زد که اگر مجوزی هم اخیرا برای فعالیت های حزبی صادر شده باشد تنها برای تشکل های بوده است که در تقویت، ترویج و گسترش تلقی فاشیستی از دین و حکومت می توانند یاریگر نظام ولایی باشند. همچنین از سال 85 تمامی یارانه هایی که توسط وزارت کشور به احزاب و جمعیت ها داده می شد قطع شد زیرا در تفکر آنها تحزب بی معنی بوده و بودجه های مورد نیاز برای تقویت نهادهای مذهبی و انقلابی همچون روحانیت، بسیج، نمازهای جمعه و پایگاه‌های موجود در مساجد به عنوان جایگزینی برای احزاب را می توان از محل های دیگری تامین نمود. سال گذشته و در اوج وقایع پس از انتخابات سرلشکر فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح در یکی از سخنرانی هایش از طرح جدید نظامیان برای کنترل احزاب پرده برداشت و خواستار"تعیین مسیر درست سیاسی" از سوی وزارت کشور، شورای عالی امنیت ملی و مجلس شورای اسلامی برای احزاب شد و گفت که همه احزاب باید براساس دستور العمل هایی که از سوی وزارت کشور و شورای عالی امنیت ملی به آن ها ابلاغ خواهد شد فعالیت کنند! بنظر می رسد با توجه به اینکه ریاست شورای عالی امنیت ملی برعهده محمود احمدی نژاد است می توان سخنان اخیر او مبنی بر عدم دخالت احزاب در امور کشور را ابلاغیه ای در همین راستا و برای کامل شدن حلقه های استبداد دینی در ایران ارزیابی نمود.
منبع: سایت جرس