۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

حمایت ایرانی ها از مردم مصر؛ «دولت احمدی نژاد مجوز تظاهرات نخواهد داد»


مصاحبه با رادیو فردا
بهروز کارونی

مهدی کروبی و ميرحسين موسوی، رهبران مخالفان دولت، در نامه ای مشترک به وزارت کشور، خواستار صدور مجوز برای برگزاری راهپيمايی به منظور اعلام حمايت از قيام مردم مصر و تونس عليه حکومت های استبدادی اين کشورها شدند.

آقايان موسوی و کروبی در اين نامه، با اشاره به اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، زمان و محل برگزاری اين راهپيمايی را ساعت سه بعد از ظهر روز ۲۵ بهمن و از ميدان امام حسين تا ميدان آزادی اعلام کرده اند.



محمد علی توفيقی، روزنامه نگار و تحليلگر سياسی در پاريس، درباره اين درخواست به رادیو فردا می گويد:

اين حرکت از آن جهت که بعد از ماهها کم تحرکی و حالت سکونی که در جنبش سبز ايجاد شده بود، اتفاق افتاده است، حرکتی مهم و قابل ارزيابی است.

منتها يک موضوعی که در اين جا وجود دارد و به نظرم مقداری عجيب می رسد اين است که با اين نامه از ديد آقايان به نوعی مشروعيتی برای دولت احمدی نژاد به وجود آمده است.

اين مسئله با اعتراضاتی که در طول ۲۰ ماه گذشته وجود داشته است در تناقض است. مخصوصا که خود آقايان موسوی و کروبی بارها و بارها بر اين که اين دولت برخواسته از يک وضعيت کودتايی و نامشروع است، تاکيد کرده اند.

از سوی ديگر در متن اين نامه اعلام شده است که برای همبستگی با مردم تونس و مصر درخواست مجوز می شود. اين در حالی است که خود مردم ايران درگير يکی از ديکتاتورمابانه ترين رژيم های منطقه هستند و به نوعی مشکلاتی را که مردم تونس و مصر برای رفع آنها به خيابانها ريخته اند و اعتراض می کنند، حتی شديدتر از آن را دارند تجربه می کنند، از نزديک لمس کرده اند و با آن درگيرند.

اين نامه می توانست با ادبيات ديگری مطرح شود تا خدای نخواسته يک سوء تفاهم را ايجاد نکند که طرح اين مسئله فقط برای رفع تکليف بوده است.

برای اينکه تجربه ثابت کرده است که دولت آقای احمدی نژاد و حاکميت موجود، اساسا حق اعتراض را برای مردم به رسميت نمی شناسند و حاضر نخواهند شد هرگز چنين مجوزی به آقايان موسوی و کروبی بدهند.

*آيا به اعتقاد شما نمی توان گفت که چنين درخواستی بيشتر جنبه تبليغاتی داشته است تا نشان دهد که به هر حال جنبش سبز هنوز هم در بطن جامعه ايران وجود دارد و نفس می کشد ، برخلاف آنچه که مسئولان جمهوری اسلامی ادعا می کنند؟

نمی شود به اين راحتی گفت که نوشتن اين نامه واقعا يک کار تبليغاتی بوده است. من معتقدم که آقايان موسوی و کروبی با حسن نيت خاصی که در طول ۲۰ ماه گذشته از خودشان نشان داده اند و آن را اثبات کرده اند، وارد اين ماجرا شده اند.

منتها مشکل برمی گردد به فقدان يک استراتژی مدون و معين در جنبش سبز برای حضورمردم در خيابان ها.

مادامی که اين بزرگواران قادر نباشند که به علت العلل مشکلات ايران که همان اصل ولايت فقيه است، بپردازند، حضور مردم در خيابانها به تنهايی نمی تواند نقش مهمی در تغيير و تحول سرنوشت آنان داشته باشد.

ما در روزهای ۲۵ خردادماه ، ۲۷ و حتی ۳۰ خردادماه سال گذشته شاهد حضور ميليونی و بی سابقه مردم معترض در خيابانها بوديم. اما به دليل عدم رهبری مشخص و غايب بودن يک استراتژی معين در رابطه با اينکه اساسا جنبش سبز در زندگی مردم ايران چه چيزی را می خواهد تغييربدهد، که سرنوشت مردم ايران از آنچه که امروز در آن قرار گرفته اند و در وضعی که به آن گرفتار شده اند، بهتر شود؟ اين اعتراضات خيابانی به جايی نرسيد.

جنبش سبز تا زمانی که تکليف خودش را با اين مسئله مشخص نکرد، از آن قدرت عظيم مردمی که به صورت بی سابقه در خيابانها بودند استفاده نکرد. و عملا نه تنها امکان حفظ مردم در خيابانها به وجود نيامد، بلکه با تشديد سرکوب ها توسط حاکميت، اعتراضات مردمی جنبه فرسايشی پيدا کرد.

قبل از اينکه ما سعی کنيم مردم را به خيابانها بياورم بايد اين نکته برای آنان روشن و آشکار باشد که در خيابان ها بايد چه درخواستی را مطالبه کنند؟ از چه زاويه ای بايد اعتراضات خودشان را به گوش حاکميت برسانند؟

من بر اين باورم که اگر اين نکته ها و ابهام ها برای مردم مشخص شود، ديگر نيازی به کسب مجوز برای حضور آنان در خيابان ها نخواهد بود.

اگر فرض را بر اين بگيريم که حکومت به اين درخواست پاسخ مثبت بدهد، بعد از آن به نظر شما چه رخ خواهد داد؟

اين راهپيمايی اگر بخواهد که انجام شود، اگر فرض را بر اين بگيريم که وزارت کشور چنين مجوزی را صادر کند، بايد اين نکته را در نظر داشته باشيم که اگر فقط به منظور اعلام همبستگی و حمايت از حرکت های اعتراضی مردم تونس و مصر که حتی همسايگان ايران هم محسوب نمی شوند، مردم ايران به خيابانها بيايند، من فکر نمی کنم اين حرکت از قدرت بسيج کنندگی مردم در خيابان ها برخوردار باشد.

از سوی ديگر تصور نمی کنم نتيجه مثبت و موثری برای خود جنبش اعتراضی مردم ايران در پی داشته باشد.

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

نامه احمدی نژاد به نمایندگان مجلس


بحث و گفتگو پیرامون این نامه در صفحه دو تلویزیون بی بی سی فارسی
مهمانان برنامه محمدعلی توفیقی و حسن فتحی

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

نبرد آخر

محمود احمدی نژاد، رئیس دولتی که نزد بسیاری از ایرانیان از مشروعیت دمکراتیک برخوردار نیست، ثابت کرده که همیشه غیرقابل پیش بینی است و می تواند با رفتار و گفتار و حتی نامه هایش شگفتی های زیادی را در مقابل دیده جهانیان به نمایش بگذارد که انصافا از این بابت می توان او را در میان سیاستمدارانی که در دایره بسته حکومت فقیهان در سی و دوساله گذشته در ایران فرصت نقش آفرینی داشته اند یک نمونه استثنایی و حتی پدیده به حساب آورد. البته اشتباه نشود این به آن معنا نیست که او به همان اندازه ی ادعاهای عجیب و غریب، گفتار خارج از عرف و عامیانه و یا نامه های نامعمول و غیردیپلماتیک اش از قدرت تاثیرگزاری مثبت و بهبود وضعیت زندگی ایرانیان نیز برخوردار بوده است، زیرا اساسا میان توان شگفتی سازی رسانه ای و قدرت مدیریت اجرایی تفاوت های معناداری وجود دارد؛ در حالیکه مرز این تفاوت ها برای او و اطرافیانش روشن نیست و بنظر می رسد مانند بسیاری از مقولات دیگر از جمله "واقعیت" و "تخیل" یا "کارآمدی" و"مدعی" بودن، از سوی او و گروه هوادارش اشتباه گرفته شده است.

آخرین اقدام شگفتی برانگیزاحمدی نژاد نامه ای است که دیروز خطاب به نمایندگان مجلس نوشته است که طبیعتا در رسانه ها نیز انعکاس زیادی داشت. این نامه که به بهانه اعتراض به مصوبه اخیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد چگونگی تعیین رئیس کل بانک مرکزی به رشته تحریر درآمده در عمل به فرصت مغتنمی برای حمله شدید به رقیبان سیاسی تبدیل شده است. البته سطر به سطر این نامه جای شگفتی و تعجب دارد؛ بعنوان نمونه اینکه فردی در موقعیت رئیس جمهور یک کشور اختلاف سلیقه خود با سایر ارکان همان نظام را از طریق نامه نگاری سرگشاده و آنهم بصورت رسانه ای پیگیری نماید در یک سیستم نرمال حکومتی و منطبق بر استانداردهای دنیای امروز می تواند بنوبه خود شگفتی ساز باشد؛ و یا شکایت مضحک از عدم رعایت قانون و بدعت گذاری، آنهم در حالیکه نه از قول اپوزیسیون بلکه از زبان نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی، دولت احمدی نژاد، قانون گریزترین دولت پس از انقلاب بوده است، مسلما جای شگفتی دارد.از سوی دیگر انتقاد از روند فعالیت های مجمع تشخیص مصلحت در شرایطی که مصلحت اندیشی ایدئولوژیک (در حد گونه ای از ماکیاولیسم مذهبی)بارزترین مشخصه این نظام است در کنار اظهار نگرانی بامزه او در مورد "زیرپا گذاشته شدن قانون اساسی و مسلوب الاختیار شدن منتخب مردم" نیز می تواند برای مردمی که خود از نزدیک نحوه بالا کشیده شدن او را تا مقام ریاست جمهوری نظاره گر بوده و یا بارها شاهد زیر پا گذاشته شدن همه اصول قانونی، انسانی و اخلاقی توسط کارگزاران نظام ولایت فقیهی بوده اند شگفتی زا باشد اما از همه اینها شگفت تر آن است که او در این نامه بطرز عجیب و بی سابقه ای خود را در مقابل جبهه ی واحد وگسترده ای از مخالفان قرار داده است! درست است که احمدی نژاد همواره و به مناسبت های مختلف رقبای سیاسی خود را مورد حمله قرار داده و در راستای حذف و یا تضعیف آنها از هیچ اقدام علنی و یا مخفی فروگزاری نکرده است اما هرگز کارزاری به این وسعت و مخالفتی در این حجم را نیازموده بود.

شاید اشاره مختصری به این صحنه نبرد خالی از فایده نباشد. در این کارزار، هاشمی رفسنجانی(بعنوان مظهر مخالفان احمدی نژاد، البته در گروه باقی مانده در دایره نظام) از جایگاه ویژه ای برخوردار است و باید گفت که مصائب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تنها به حملاتی که در سال 84 در جریان رقابت با احمدی نژاد و یا مناظره های جنجالی سال 88 متوجه او شد، محدود نمی شود و بصورت مستمر در طول 18 ماه گذشته از سوی حامیان دولت بعنوان یکی از خواص مردود شده و بی بصیرت آماج سنگین ترین حمله ها بوده و حتی در آستانه برگزاری مجلس خبرگان پیشین، زمزمه های نیز برای برکناری او از ریاست این مجلس بگوش رسید. زمینه های این دشمنی هم تنها به موضع گیری هایی مربوط نمی شود که در آخرین خطبه های مشهور نماز جمعه وی در سال 88 اتخاذ شد بلکه در اصل به تحلیل متفاوت هاشمی از وضعیت کشور مربوط می شود زیرا او برخلاف رهبرجمهوری اسلامی، مدیریت و عملکرد احمدی نژاد را برای کشور زیانبار می داند، وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور را نامطلوب ارزیابی می کند و تهدیدهای بین المللی را جدی تلقی کرده است و از همه اینها گذشته او تحلیلی که خامنه ای و هواداران دولت از وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری تحت عنوان فتنه ارائه می دهند را قبول ندارد وتاکید مجدد بر مواضع قبلی هم باعث شده است که جریان حاکم از او تلقی یک عدم همراهی و حتی در مواردی تقابل داشته باشد. حملات آشکار احمدی نژاد به براداران لاریجانی(بعنوان مظهر رقیبان سیاسی احمدی نژاد، البته در گروه باقی مانده در دایره نظام) که اینک در راس دو قوه قرار دارند موضوع تازه ای نیست و آخرین موارد آن را در جریان جنجال محاکمه معاون اول رئیس جمهور به اتهام فساد مالی و همچنین درهنگام طرح دیدگاه های احمدی نژاد درخصوص در راس نبودن مجلس، همگان شاهد بودند. امروزه کاملا (مخصوصا برای رقبای سیاسی) مشخص شده است که احمدی نژاد و اطرافیانش به جریان منسجمی- البته فعلا بدون تابلو- تبدیل شده اند و در تلاش اند تا با نمایندگی کردن نوعی تفکر متحجرمذهبی، مدیریت متوهمانه و ملی گرایی خرافی زمینه های تداوم و بسط حضور خود در قدرت سیاسی ایران را فراهم نمایند و به تعبیر هاشمی رفسنجانی در حال فتح سنگر به سنگر نظام موجود هستند که احتمالا سنگر رهبری نیز مقصد نهایی آنها خواهد بود. بنابراین حملات برنامه ریزی شده و هدفمند گروه حاکم به هر کس و هر جریانی که در برابر تحقق اهداف آنها قرار داشته باشد امر عجیب و تازه ای نیست اما مسئله ای که در این نامه موجب شگفتی می شود این است که با چه پشتوانه و تحلیلی او حاضر شده است اینچنین بی پروا و جسور خود را در برابر جبهه بزرگی از مخالفان و رقیبان سیاسی قرار دهد! بدون شک در حال حاضر قدرت اصلی در ایران توسط نظامیان و طیف احمدی نژاد قبضه شده است و همه شواهد نیز نشان می دهد که رهبر– به رضا و یا اجبار- حمایت مطلق خود را متوجه این جریان نموده است. همچنین خفقان سیاسی بی سابقه ای بر کشور حاکم شده است و علاوه بر آن بنظر می رسد که حاکمان ایران هیچ تهدید جدیی در سطح بین المللی احساس نمی کنند. بنابراین این احتمال را می توان مطرح دانست که احمدی نژاد زمینه های داخلی و خارجی را برای "نبرد نهایی" و حذف کامل رقیبان و مخالفان سیاسی و تسلط کامل بر تمامی ارکان قدرت مستقر آماده و مهیا دیده که پذیرفته است اینگونه شمشیر را از رو ببندد و در جبهه ای چنین گسترده با رقیبان و مخالفان خود به نبرد بپردازد .

اما اینکه آیا اکنون، زمان تکرار طنزگرفتارشدن همه دیکتاتورهای بزرگ تاریخ از ناپلئون و هیتلر گرفته تا صدام حسین و ملاعمرکه در نتیجه بلندپروازی، اشتباه محاسبه و توهمات شخصی، همگی مقهور یک نبرد نهایی شدند، در مورد دیکتاتور کوتوله ایران نیز فرا رسیده یا نه، پرسشی است که باید پاسخ آن را در روزهای آینده، که احتمالا روزهای پرحادثه ای هم در صحنه سیاست ایران خواهد بود، جستجو کرد.
منبع : روزآنلاین

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

Rebuilding the Image of Basij


The remarks of general Ezatollah Zarghami, the head of Iran’s state-run radio and television network on Sunday during a ceremony to introduce the head of the Basij center at the broadcasting network are noteworthy. Pointing to the activities of the Basij during the widespread peaceful protests against the electoral fraud committed during the tenth presidential elections in Iran in June 2009, Zarghami said, “The Basij was fully present during the sedition period and used everything at its disposal. It was present even during the street fighting and was forced to battle with sticks and batons.” Sedition is the term Iranian officials and leaders use to describe the widespread public protests that erupted after the announcement of the results of the fraudulent presidential elections in 2009. Images of those event that have been published in fact do demonstrate uniformed Basij militia personnel facing ordinary people. “After the 2009 events, one of the policies of the Basij has been to rebuild its public image,”[1] he revealed.

This should be viewed as the first time officials of the Islamic republic have formally presented the nature and extent of the presence of the Basij militia in the violent suppression of demonstrators after the presidential election, thus confirming its active intervention in the turmoil. In the past, officials had made vague remarks about the effective role of the Basij in “confronting” the protests which had also been acknowledged and praised by Iran’s supreme leader and most military commanders, but the words that were used to describe the role of the force were very general such as impromptu role, attentive heroism, etc. The pro-government media has been presenting the Basij as innocent volunteers who put their life on line to defend the Islamic revolution and who were attacked by mobs, some of whom were even martyred. There has never been any talk or writing of specifically how the Basij intervened in the events, a situation that was justified on security grounds.

While Mr. Zarghami’s remarks certainly do not arise out of his desire to expose the Basij, it appears that his words are really a faux pas in communications. But whatever the reason, his remarks reveal the true aggressive actions of the militia force in suppressing the massive protests, using both lethal and non-lethal weapons against defenseless people, something that until today had been denied by officials.

Of course the other key question that comes up after the descriptions offered by Zarghami are why does the Basij need to rebuild its public image in the first place? If, as the government claims, the Basij was in fact a popular force that came to the streets to confront a diverted force, it would have certainly been welcomed and loved by the public, not require any rebuilding efforts.

What has been happening to the voluntary Basij force which during the 8-year Iran-Iraq war in the 1980s attracted masses of people who voluntarily joined it to defend the homeland against invasion, and whose members remained respected and even revered after the war, while today the group needs a facelift to improve its public image?

One must admit that the two Basij’s have no resemblance to each other. Starting from the end of Mohammad Khatami’s presidency around 2000, the Islamic Revolutionary Guards Corps (IRGC), which had set its eyes on increasing its role in Iranian politics, restructured and expanded the Basij force into every aspect of Iranian social life ranging from the bazaar to the universities, schools, villages, etc and turned this organization which was the primary recruiter of combatants for the war into a military party. Today Basij bases are present in all neighborhoods, offices, universities, government and private institutions of the country, in contrast to once being present only in the mosques where they signed up volunteers for the war. Today, in addition to being places where clerical Islam is taught, Basij bases are also feverishly active in publicizing the ruling ideology and presenting a dictatorial narrative of the religious leader, thus fully turning into a political party. And because of its centralized and para-military hierarchy, its profit motif, possessing a truly nation-wide network, and a rapid mobilization capability – particularly in the absence of other powerful parties in the country, it is now used operationally for different purposes that range from supporting elections, suppressing popular protests, or other government programs and goals.

Until the recent post-2009-election events, the transformation of this organization from a popular and pro-people group to a government entity was not apparent to the public because the change was gradual in pace, its operations were never transparent and it had no clear and specific mission after the war. This changed with the 2009 elections, after which it was given the role of suppressing peaceful marchers who were demanding to know what had happened to their votes. The change in its mission and nature was so swift and unexpected that for a long time it was rumored that it was foreign forces who engaged in the violent suppressive actions on the streets of Tehran and other cities against Iranians because no fellow Iranian would do that to his compatriots, particularly in a regime that declares to be moral and ethical in its views and actions.

Therefore, contrary to Mr. Zarghami’s claims that the reasons for the tarnished image of the Basij lay in the publication of a few photographs that depicted its members as perpetrators of the most hideous acts, the true reasons for the fall from grace were the very fascistic actions Basij members engaged in their efforts to suppress the peaceful demonstrations and their compatriots, and thus perpetuate the existing religious despotism. But the true situation regarding the Basij does not escape the head of the largest propaganda organization in the Islamic republic which is why he speaks of rebuilding its lost image. But can what has been lost be recovered?

[1] See Iran’s ISNA student news agency

Related News:
بازسازی چهره بسیج در جامعه
3 January 2011

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

کردستان و غلبه گفتمان دمکراسی و حقوق بشر

در دو هفته گذشته نماینده ولی فقیه و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان کردستان تغییر کردند؛ اگر جابجایی استاندار که در اوائل تیرماه همین امسال اتفاق افتاد را هم به مجموعه این تغییرات بیافزایم باید گفت در سالهای پس از انقلاب این اولین بار است که رئوس مثلث تصمیم گیری در این استان حساس بصورت همزمان و در یک فاصله زمانی کوتاه تغییر می نمایند. ممکن است برخی ها این تحولات را عادی و در راستای تغییرات رایج مدیریتی ارزیابی نمایند اما برای کسانیکه از نزدیک مسائل این استان را پیگیری می نمایند این امر چندان عادی نبوده و می تواند کاملا معنا دار باشد. این نکته مخصوصا با توجه به تغییر نماینده ولی فقیه از اهمیت بیشتری برخوردار می شود زیرا تغییرات دوره ای که در سطوح مختلف مدیریت اجرایی و یا فرماندهان ارشد نظامی دیده می شود شامل این مقام مهم در تصمیم گیری های استانی نمی شود و نمایندگان رهبر نیز همانند خود او از موقعیتی نسبتا مادام العمر برخوردار هستند و تنها در صورت فوت، بروز شرایط خاص و یا استعفا نسبت به جابجایی و یا تغییرآنها در استانها اقدام می شود؛ اما با توجه به منتفی بودن فوت و استعفای نماینده سابق ولی فقیه، سئوالی که بلافاصله به ذهن می رسد این است که چه شرایط خاص و ویژه ای در کردستان پدیدآمده که علاوه بر تغییر استاندار و فرمانده سپاه دامنه آن به نهاد نمایندگی رهبری نیز کشیده شده است؟

دریک سیستم حکومتی معمولی می شد این فرض را محتمل دانست که چون در بررسی عملکرد این مقامات، بیلان خدمتی آنها منفی بوده به همین دلیل برای اصلاح وضع موجود، جبران مافات و یا ارتقا کیفیت، این تغییرات از نظر حاکمیت ضرورت پیدا کرده است زیرا نگاهی به وضعیت شاخص های آماری این استان و مقایسه آن با میانگین های کشوری از توسعه نیافتگی و عقب ماندگی شدید کردستان حکایت دارد. بعنوان نمونه می توان به اظهارات استاندار جدید به نقل از خبرگزاری مهر در تاریخ پنجم مهرماه اشاره نمود که وضعیت استان کردستان را از نظر شاخص های مختلف توسعه و پیشرفت در مقایسه با سایر نقاط کشور نامناسب ارزیابی کرده است. همچنین انتشار آخرین رتبه بندی شاخص "امید به زندگی" در استانهای مختلف کشور از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نشان می دهد که استان کردستان و سیستان و بلوچستان در انتهای جدول و مقام آخر کشور در این زمینه قرار دارند اهمیت این شاخص از آنجا ناشی می شود که بطور مستقیم با وضعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ارتباط داشته و بهتر از هر شاخص دیگری می تواند نشان دهنده وضعیت اسفبار کردستان و استانهای مشابه (از نظر ساختار قومی و مذهبی) باشد. نکته شایان توجه آن است که در رده بندی قبلی که مربوط به سال 1375 است کردستان از رتبه های نسبتا بالاتری برخوردار بوده است. بنابراین وجود یک "حاکمیت خوب" می توانست این فرضیه را تقویت نماید که بی لیاقتی و عملکرد منفی مقامات باعث این تغییرات شده است، اما علیرغم همه این نابسامانی ها با توجه به انتصاب استاندار سابق کردستان بعنوان استاندار کرمان که در عرف وزارت کشور نوعی ترفیع و ارتقا جایگاه محسوب می شود و همچنین توجه به آن بخش از حکم انتصاب نماینده جدید ولی فقیه در کردستان که به تقدیر از نمانیده سابق اختصاص دارد، نه تنها این فرضیه که عملکرد منفی و بیلان فاجعه بار این مسئولین در کردستان سبب تغییر آنها شده است را منتفی می نماید، بلکه بخوبی از سیاست های امنیتی و ضد توسعه ای حکومت در کردستان (بعنوان نمادی از وضعیت بحرانی و تبعیض آمیز قومیت ها و اقلیت های مذهبی در ایران تحت سلطه فقیهان) پرده برمی دارد¹.

پس اگر عملکرد مسئولین قبلی باعث برکناری آنها نشده است دلیل این تغییرات گسترده مدیریتی در استان کردستان چه می تواند باشد؟

همه واقعیت ها از آمارها و شاخص ها گرفته تا بررسی عملکرد و تبیین رویکردهای سالیان گذشته بخوبی نشان می دهند که راهبرد کلی و سیاست اصلی جمهوری اسلامی در برخورد با مسئله ای مانند "مسئله کرد" و یا مسائل مذهبی، از دیرباز سیاستی امنیتی و رویکردی نظامی بوده است؛ به این معنا که در برابر مطالبات آزادی خواهانه، هویت طلبانه و درخواست ها برای برخورداری عادلانه از امکانات اقتصادی و توسعه ایی، رفع تبعیض های منزلتی و مشارکت برابر در ساختار قدرت عملا از سوی حاکمیت پاسخی جز تحقیر، سرکوب، زندان، شکنجه و یا اعدام وجود نداشته است زیرا ماهیت تبعیض آمیز حکومت فقیهان در ایران با راه حلی جز استفاده از این روش های خشن و غیرانسانی همخوانی ندارد² و اساسا امکان حل مسالمت آمیز مشکلات قومی و مذهبی در چارچوب استبداد دینی فعلی منتفی است اما با وجود همه این سرکوب ها و گسترش جو امنیتی، این مطالبات همچنان در این مناطق وجود داشته و روز به روز نیز در حال افزایش است و از همه این ها غیر قابل تحمل تر برای جمهوری اسلامی آن است که به موازات رشد کمی مطالبات هویت طلبانه و افزایش شکاف میان مردم این مناطق و حاکمیت، روش های مبارزه مردم و جریانات سیاسی برای احقاق حقوق انسانی و ملی خود به سمت مبارزه بدون خشونت سوق یافته است، بگونه ای که به جرات می توان ادعا نمود که در حال حاضر تمایل به استفاده از روش های خشن و مسلحانه در باور و اعتقاد مردم کرد در کمترین میزان و در مقابل بهره جویی از روش های مدنی و مسالمت آمیز در بالاترین حد نسبت به سالیان گذشته قرار دارد و این مسئله با توجه به ناتوانی ساختاری حاکمان ایران در پاسخگویی به مطالباتی از این دست، می تواند بسیار نگران کننده و تهدیدآمیز تلقی شود. بعنوان مثال عمق جنبش مدنی مردم کرد برای رفع تبعیض و احقاق حقوق انسانی و ملی که بصورت یک اعتصاب عمومی در سراسر کردستان پس از اعدام فرزاد کمانگر و چندتن دیگر از زندانیان سیاسی خود را نشان داد یکی از عواملی است که به شدت موجب نگرانی و وحشت حاکمان ایران شده است. به دیگر بیان، غلبه گفتمان دمکراسی و حقوق بشر در کردستان و نهادینه شدن روش های مدنی و مسالمت آمیز در میان کردها همان شرایط خاصی است که در نتیجه آن حکومت ولایت فقیهی مجبور شده برای جبران این شکست به روش هایی مانند بحران سازی های کاذب نظیر ترور و انفجار و یا تشدید سرکوب، زندان و اعدام روی آورد و در این اواخر نیز به تغییرات گسترده مدیریتی در راستای هرچه امنیتی تر نمودن فضای این استان اقدام نماید.

پانویس

1- هنگامی که فقر، بیکاری، اعتیاد، تبعیض ها و محدودیت های شدید قومی و مذهبی، اعدام و زندانی نمودن صدها جوان بی گناه، ، ترور رهبران سیاسی و مذهبی، ترویج جو تفرقه و اختلاف افکنی میان کردها، انسداد فضای سیاسی، خفقان و توقیف مطبوعات در کردستان تنها بعنوان بخش کوچکی از کارنامه سی ساله آقای سیدموسی موسوی (در عین شهره بودن به داشتن صفاتی مانند دروغگویی، ریا و تزویر، چرخش های سیاسی 180 درجه ای و ثروت اندوزی) در افکار عمومی کردستان مطرح است و در همان حال آقای خامنه ای نامبره را بدلیل "خدمات کم نظیر و شجاعانه و همراه با بردباری و حکمت در سالهای طولانی بر دوش داشتن بار سنگین مسئولیت" مورد تقدیر و تمجید قرار می دهد آیا می توان نتیجه ای بغیر از این گرفت که: توسعه نیافتگی و عقب ماندگی کردستان و سایر مناطق قومی و مذهبی ایران در نتیجه سیاست های امنیتی جمهوری اسلامی و بصورت کاملا آگاهانه و با برنامه ریزی قبلی پدیدآمده است!

2- اگر مشابه این نگاه امنیتی تنها مدت کوتاهی است که پس از انتخابات رسوای دهم ریاست جمهوری و اعتراضات مردمی به رویکرد غالب و سراسری حاکمیت برای کنترل اوضاع کشور تبدیل شده است و بیش از پیش در کانون توجه افکار عمومی داخل و خارج کشور قرار گرفته است باید اذعان نمود که متاسفانه این نگاه و رویکرد زیانبار امنیتی در سی دو سال گذشته بصورت دائم در مناطقی مانند کردستان وجود داشته و همواره در بر پاشنه سرکوب، خفقان، اعدام و... چرخیده است.

۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

احمدی‌نژاد از خامنه‌ای حق‌السکوت می‌گیرد

جعفر شجونی از روحانیون حامی دولت احمدی نژاد و علی مطهری، نماینده اصولگرای منتقد دولت، در سخنان جداگانه ای از بروز اختلاف میان آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد، رئیس دولت دهم بر سر برخی مسائل خبر دادند.

علی مطهری دیروز در گفت‌وگو با سایت "خبرآنلاین" (نزدیک به علی لاریجانی) به طور تلویحی از نارضایتی آیت الله خامنه ای از نحوه اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها خبر داد.

این نماینده اصولگرای مجلس با اشاره به آنچه "پافشاری" احمدی نژاد و مشایی بر نظرات خودشان عنوان کرد، گفت: "رهبری چون می دانند احمدی نژاد از نطر خود کوتاه نمی آیند معمولا دخالت نمی کنند.

مطهری مثال این مسئله را نحوه اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها اعلام کرد و افزود: "آن چه که اکنون در حال اجرا شدن است، چه خوب و چه بد قانون مچلس نیست. بلکه همان چیزی است که آقای احمدی نژاد از ابتدا بر اجرای آن اصرار می کرد که اکنون فرصت توضیح آن نیست..
جعفر شجونی، روحانی عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز و حزب موتلفه اسلامی هم دیگر چهره اصولگرایی بود که از بروز اختلاف میان آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد خبر داد.

او که با مجله "همشهری ماه" گفت‌وگو می کرد، با اشاره به بی اعتنایی احمدی نژاد به نظرات روحانیون و مراجع تقلید، از حرکت "دست به عصای" رهبر جمهوری اسلامی در ارتباط با دولت اصولگرا سخن گفت.

به گفته شجونی، اصولگرایان در حال "مدارا" با دولت هستند. او در جواب خبرنگار همشهری ماه درباره اشتباهات احمدی نژاد گفت: "حالا مگر عمر دولت چقدر است؟"

عضو جامعه روحانیت مبارز با اذعان به اینکه "مراجع با گرایش های دولت موافق نیستند" افزود: "اين نقطه ضعف دولت است. منتها خود دولت در دلش اينطور است كه مخالفت مراجع براي ما ننگ نيست. بالاخره اين استخوان لاي زخم است و كاري هم نميشود كرد. ما صبر ميكنيم."


"تنها سرمایه باقی‌مانده برای خامنه‌ای"

طی ماه های گذشته، برخی ناظران و تحلیلگران از بروز اختلاف میان آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد خبر داده اند.

این تحلیلگران با اشاره به مسائلی مانند آنچه در رابطه با حکم معاون اولی اسفندیار رحیم مشایی میان رهبر جمهوری اسلامی و رئیس دولت روی داد یا عزل و نصب های دولت که به گفته آنها بر خلاف نظر آیت الله خامنه ای صورت می گیرد، آنها را نشانه بالا گرفتن اختلاف میان اولین و دومین مقام ارشد جمهوری اسلامی می دانند.

اختلافاتی که محمدعلی توفیقی، تحلیلگر سیاسی مقیم پاریس آنها را "واقعی و جدی" ارزیابی می کند.

او در گفت‌وگو با "روز" احمدی نژاد را مانند پسربچه ای می داند که از پدرش نقطه ضعفی گرفته و به این خاطر به طور مرتب از او "حق السکوت" می گیرد.

توفیقی در تشریح این مسئله می گوید: "خود احمدی نژاد بهتر از هر کسی می داند که با چه تقلب و به چه شکلی او را تا مقام ریاست جمهوری بالا کشیده اند و از میزان حمایت آقای خامنه ای از خود هم خبر دارد و به همین خاطر نسبت به تمام دولت های بعد از انقلاب از قدرت بیشتری برخوردار است."

او در عین حال می افزاید: "آقای خامنه ای هم تمام اعتبار خود را روی احمدی نژاد سرمایه گذاری و به همین خاطر نه تنها اصلاح طلبان را حذف کرد بلکه بسیاری از دوستان قدیمی خود را نیز فدای او کرد؛ احمدی نژاد هم اکنون سرمایه دست به نقدی است که برای خامنه ای باقی مانده است."

به نظر توفیقی، به دلیل این شرایط یک "تعادل" میان رهبر جمهوری اسلامی و رئیس دولت ایجاد شده که شرایط را میان آنها به نوعی پایدار کرده است.


"اختلاف هست ولی دولت حرف گوش می‌کند"

اذعان اصولگرایان و چهره های منتسب به جریان حاکم در جمهوری اسلامی به بروز اختلاف میان آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد در شرایطی است که به باور کارشناسان، میزان حمایت های لفظی و عملی رهبر جمهوری اسلامی از رئیس دولت اصولگرا بیش از تمام روسای جمهور پیشین کشور است.

آیت الله خامنه ای پیشتر گفته بود به این علت از دولت احمدی نژاد به طور ویژه حمایت می کند که این دولت بیشتر از بقیه دولت ها، مورد هجوم و انتقاد واقع شده است.

او همچنین در سفر اخیر خود به قم در دیدار با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه، به بیان دلایل پشتیبانی خود از دولت اصولگرا پرداخت.

آنگونه که خبرگزاری فارس و دیگر رسانه های نزدیک به آیت الله خامنه ای از این جلسه نقل کرده اند، رهبر جمهوری اسلامی با ذكر نمونه‌هايي درباره "سوء‌ رفتارهاي" مقام هاي ارشد دولتي در گذشته آورده است: "امروز وقتي رئيس جمهوري يا مسئول ارشدي از دولت به خارج از كشور مي‌رود، من نگراني ندارم؛ اما قبلا نگران بودم كه مسئولان در خارج از كشور مي خواهند چه بگويند؟"

به گفته عليرضا اسلاميان، از اعضاي مجلس خبرگان رهبري، آيت الله خامنه اي در این جلسه در زمينه رابطه خود با رئيس دولت گفته است: "در شرايط كنوني اختلاف نظر هست و من هم برخي مسائل را قبول ندارم؛ اما الان اگر رهبري چيزي بگويد، رئيس جمهور مي‌پذيرد و به آن عمل مي‌كند."

به گفته عليرضا اسلاميان، آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود با تاكيد بر اينكه "دولتمردان فعلي حرف حق و حرف نظام و حرف انقلاب را مي‌زنند"، به موضوع طرح "مكتب ايراني" اشاره كرده و گفته بود: "من با طرح مكتب ايراني مخالفم و نسبت به اين موضوع به آقايان تذكر هم داده ام، ولي برداشتم اين نيست كه منظور آنها مقابل قرار دادن ايرانيت در برابر اسلاميت باشد. "

آيت الله خامنه اي تاكيد كرده: "آقاي احمدي‌نژاد واقعا نمي‌خواهد ايران را مقابل اسلام و برتر از آن قرار دهد؛ چرا كه هيچ رئيس جمهوري به اندازه او از اسلام و آرمان‌‌ها و ارزش‌هاي اسلامي در سازمان ملل سخن نگفته و بنده با آنكه همواره به مسئولان انتقاد كرده ام، اما انصافا او بوده كه نام امام زمان و حضرت زهرا را در محافل بين المللي احيا كرده است."

حسن ممدوحی از اعضاي جامعه مدرسین نیز درباره محتوای این جلسه گفته است: "رهبر انقلاب نه تنها در ديدار با اعضاي جامعه مدرسين، بلكه در ديدارهاي مختلفي كه در استان قم داشتند تأكيد فرمودند كه اين حد از انتقادات وارد به دولت معني ندارد."

این در حالی است که محمدعلی توفیقی، تحلیلگر مسائل سیاسی در پاریس معتقد است: "اختلافات میان رهبران ایران چندان رسانه ای نمی شود زیرا مقامات جمهوری اسلامی تلاش می کنند تا ظاهر شرایط را حفظ کنند."

او در عین حال به "کدهای زیادی" که نشان می دهد "احمدی نژاد حرف خامنه ای را گوش نمی کند" اشاره می کند و می گوید: "آخرین نمونه از این شواهد، سخنان احمدی نژاد علیه قانون چشم انداز 20 ساله کشور بود که گفت این قانون توسط کسانی تدوین شده که هیچ اطلاعی از وضعیت و توانمندی های کشور نداشتند. در حالیکه این قانون بارها مورد تایید صریح آقای خامنه ای قرار گرفته است."

به باور توفیقی، اختلاف بر سر این مسئله آنقدر بزرگ است که حتی موارد دیگری مانند اختلاف بر سر عزل و نصب های کابینه و عملکرد رحیم مشایی را در حاشیه قرار می دهد.


حمایتی از سر ناچاری

اما آیا این اختلافات میان آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد، آنگونه که محمدعلی توفیقی می گوید، به نقطه ای از "تعادل" رسیده که ثابت باقی می ماند یا اینکه ممکن است در صورت ادامه، به بروز بحران میان رهبر و رئیس جمهور بینجامد؟

به عقیده توفیقی، این مسئله تابع یک متغیر نیست و تنها به خود احمدی نژاد باز نمی گردد.

او می گوید: "احمدی نژاد در شرایط کنونی از پشتوانه نسبتا مطمئنی در بین نیروهای سپاه پاسداران برخوردار است."

این عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رئیس دولت اصولگرا را "برآورده کننده مطالبات نیروهای امنیتی و سپاهی" عنوان می کند: "هم اکنون بسیاری از مناصب سیاسی و اجرایی کشور در اختیار نیروهای نظامی است و از سوی دیگر هیچ دولتی به اندازه دولت احمدی نژاد تامین کننده منافع مالی و اقتصادی سپاهیان نبوده است."

توفیقی به واگذاری بسیاری از پروژه های عظیم اقتصادی کشور به سپاه در دوران شهرداری و ریاست جمهوری احمدی نژاد اشاره می کند و می افزاید: "به همین دلیل احمدی نژاد حمایت این بخش بسیار اثرگذار در معادلات قدرت جمهوری اسلامی را با خود دارد."

او بر این مبنا، بخشی از حمایت آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد را "از سر ناچاری" می داند و پیش‌بینی می کند: "با نزدیک شدن به انتخابات آینده مجلس این چالش ها افزایش پیدا می کند زیرا به نظر می آید، احمدی نژاد و تیم همراه او علاوه بر این انتخابات، به انتخابات آینده ریاست جمهوری و در دورنمایی بلندتر حتی به مقام رهبری جمهوری اسلامی نیز می اندیشند."

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

مکتب ایرانی: سومین مدل تاریخی حضور نظامیان در زمام‌داری

گفتگو با رادیوبین المللی فرانسه

به قلم رضا ولی زاده

ملی گرایی: استراتژی یا تاکتیک؟

«اگر ایرانیان نبودند، امروز بی‌تردید اسلام در میان خروارها توهم ناشی از ناسیونالیسم عربی مدفون بود.» این جمله را اسفندیار رحیم مشایی، رییس دفتر محمود احمدی‌نژاد مرداد ماه امسال در «دومین همایش ایرانیان مقیم خارج» بر زبان آورد و با طرح «مکتب ایران» هر روز حساسيت اهل نظر را به تحليل و كشف ایدئولوژی پنهان و پیدای دولت دهم بيش از پيش برانگيخت.
اما این بار اسفندیار رحیم‌مشایی در طرح مواضع معمولا جنجال‌برانگیزش تنها نماند. محمود احمدی‌نژاد هم در خرداد ماه امسال به توضیح «مکتب ایرانی» پرداخت: «دریافت ایرانیان از اسلام برای ما مبنای عمل است چون دریافت های مختلفی از اسلام در دنیا وجود دارد. آن برداشتی از اسلام برای ما ملاک عمل است که ایرانی است.» و در شهریورماه نیز از شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی از جایگاه اندیشه‌ای و تاریخی کوروش، پادشاه ایرانی سخن گفت: «...تخصصی در این باره ندارم که بگویم کورش ذوالقرنین پیامبر بوده، اما مشخص است که او آدم خوبی بود. تجلیل از کورش ملی‌گرایی نیست. او یک شخصیت برجسته است که البته افتخار می ‌کنیم او هم ایرانی بود.»
برخی از تحلیل‌گران و صاحب‌نظران سیاسی، بروز مواضع «ملی‌گرایانه» در حاشیه دولت محمود احمدی‌نژاد را «استراتژی» می‌دانند و برخی «تاکتیک». پاره‌ای از تحلیل‌ها هم به کاربرد مصرف خارجی و داخلی مواضع «ملی گرایانه»ی دولت محمود احمدی‌نژاد در بستر تحولات منطقه‌ای و موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کنونی ایران اشاره دارند.


ملی گرایی: راهی برای کسب مشروعیت؟

محمدعلی توفیقی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی ساکن پاریس طرح مواضع ملی‌گرایانه در دولت محمود احمدی‌نژاد را تاکتیکی می‌داند که در پسِ آن اعتقاد و ایدئولوژی معینی وجود ندارد و باید آن را بیشتر از زاویه تلاش برای حفظ و یا کسب قدرت سیاسی بررسی کرد: « سوابق آقای اسفندیار رحیم مشایی در گذشته و همین طور نسبت شان با گروه حاکم فعلی و به خصوص نقشی که طی ده سال گذشته در مطرح کردن آقای احمدی‌نژاد و سپس برکشیدن ایشان تا مقام ریاست جمهوری داشته به ما نشان می‌دهد در تاکتیک سیاسی جدیدی که ایشان برگزیدند از هنر و بخت بالایی احتمالا برخوردار هستند.»

توفیقی می‌گوید: «فردی با هوشمندی آقای رحیم مشایی که مرور روند ارتقای ایشان در ۳۱ سال گذشته نشان می‌دهد به خوبی با قواعد بازی در منظومه ی فقیهان حاکم بر ایران آشنا‌ست و سال‌ها در پست‌های ارشد امنیتی وزارت اطلاعات ایفای مسئولیت کرده‌اند، قطعا متوجه موقعیت و حرف‌هایی که باید بزنند و نزنند و تبعات احتمالی و تاثیرات آن هستند. این بحث را چندین بار و به چند مناسبت مختلف تکرار کرده‌اند و هر بار هم با واکنش منفی از سوی ارکان و اجزای حاکمیت مواجه شده‌اند؛ بنابراین، این فرض که ایشان این مسائل را ندانسته و ناخواسته مطرح می‌کند منتفی است.»
توفیقی که عضو مستعفی شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است کارکرد طرح «مکتب ایرانی» و مواضع ملی‌گرایانه‌ی اسفندیار رحیم مشایی را دارای دو هدف می‌داند: « دولت دهم از یک بحران مشروعیت رنج می‌برد و در افکار عمومی کشور به عنوان یک دولت ناکارآمد در ابعاد اجرایی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی شناخته می‌شود. این بحث‌ها را هم برای جبران مشروعیتی که ندارند مطرح می‌کنند.»
و درباره‌ی هدف دیگر این مواضع می‌گوید: آقای مشایی با زیرکی خاص مکتب ایرانی را مطرح می‌کنند. [این] بیشتر ملغمه‌ای از خرافه‌ی دینی در یک لفافه‌ی ایرانیت است که فاقد هرگونه مبنای علمی و حتی منطق تاریخی است. بدون شک آقای مشائی و همین طور دوستان‌شان از آمار و نظرسنجی‌های محرمانه‌ای که به طور دوره‌ای و منظم به وسیله‌ی سیستم‌های امنیتی در ایران انجام می‌شود، متوجه نزول موقعیت روحانیون و همین طور ایمان مذهبی عامه‌ی مردم هستند و به همین دلیل فکر می‌کنند اگر امروز از در ایرانیت وارد شوند نتیجه‌ی بهتری بگیرند.»
مواضع جنجالی اسفندیار رحیم مشایی که با آغاز به کار دولت نهم در ایران و طرح موضوع «دوستی مردم ایران و اسرائیل» کلید خورده بود و در همان دوره نیز هجوم مخالفان و عقب‌نشینی او را به دنبال داشت ختم نمی‌شود؛ او پس از طرح «مکتب ایرانی» و ضرورت جایگزینی آن به جای «مکتب اسلام» در موضع‌گیری شفافی به نقد و رد «عرفان» و «تصوف» پرداخت و در کنار آن مخالفت تلویحی خود را با موضع روحانیون در مورد هنر موسیقی اعلام کرد.

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

خاتمی، خاتمی است

آخرین موضع گیری سید محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب پیشین ایران که در جمع نمایندگان اقلیت مجلس اعلام شد طیف وسیعی از واکنش ها را بدنبال داشت. او در سخنان خود با اشاره به انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی، از "آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه گروه‌ها، پایبندی مسئولان به قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد" به عنوان شرایط حداقلی اصلاح‌طلبان برای شرکت در این انتحابات یاد کرد و افزود: "اگر این شرایط محقق شد، تصمیم می گیریم که چگونه عمل کنیم. اما با توجه به روندی که هم اینک حاکم است به نظر می‌رسد شرایط در آینده سخت‌تر و راه‌ها بسته‌تر و محدودیت‌ها گسترده‌تر خواهد شد."

همانگونه که انتظار می رفت اقتدار گرایان حاکم بر ایران بلافاصله به این سخنان واکنش نشان دادند و در راس آنها احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان در اظهارات تند و صریحی گفت نیازی به حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات نیست و احتمال شرکت آنان را به خواب بدون تعبیر تشبیه کرد. در همان حال روزنامه کیهان که بعنوان منعکس کننده نظرات بیت رهبری شناخته می شود، محمد خاتمی رئيس جمهور سابق ايران را "منحرف و خائن" توصيف کرد. البته دادستان تهران، تعدادی از نمایندگان مجلس، بخش هایی از نیروهای نظامی و امنیتی نیز نسبت به این سخنان واکنش نشان دادند و آن را بهانه مناسبی برای ادامه حملات لفظی به سران داخلی جنبش قرار دادند؛ اما از سوی دیگر نیز واکنش هایی در بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور وجود داشت که با سازشکارانه دانستن سخنان خاتمی، آن را چرخش و تعدیل از مواضع جنبش سبز تلقی کردند و از زاویه دیگری بربیهوده بودن این سخنان و نیز احتمال وامکان حضور اصلاح طلبان در قدرت تاکید نمودند.

بدون اینکه قصد هرگونه قضاوت ارزشی داشته باشم، داستان آقای خاتمی و جمهوری اسلامی را مانند داستان پدری می دانم که فرزندش را مبتلا به یک سرطان لاعلاج می بیند که می داند براساس علم، منطق و استدلال هیچ راهی برای درمان و نجات جان او وجود ندارد اما در عین حال براساس احساس، عشق و امید از تلاش برای یافتن هیچ راه حلی دریغ نمی ورزدو طبیعی است این پدر که آرزوهای فراوانی نیز برای فرزندش داشته است هرگز به استقبال مرگ و نابودی او نشتابد. گرچه ممکن است این مثال برای برخی دوستان چندان خوشایند نباشد اما حداقل به ما کمک خواهد کرد تا با درک درست از سخنان و رفتار رهبران داخلی جنبش سبز بتوانیم تحلیل های مناسبی برای ایجاد همگرایی و هم افزایی پتانسیل در حرکت آزادی خواهانه و دمکراسی طلبی ایران که در یکصد سال گذشته بی فرجام مانده است، داشته باشیم. استراتژی خاتمی، موسوی و کروبی، حرکت در چارچوب نظام موجود و قانون اساسی فعلی و در همین سطح از تحرک تعریف شده است؛ طبیعی است که این حق سایر اجزای جنبش است (مخصوصا بخش خارج از کشور که از آزادی عمل و شرایط متفاوتی برخوردارند) که اگر بنظر آنان استراتژی دیگری کارسازتر است (مانند تاکید بر تغییر قانون اساسی ) و یا از ظرفیت ها و استعداد بالاتری برای تحرک در صحنه سیاست ایران برخوردار هستند، از آن بهره گیرند زیرا همانگونه که بارها موسوی و کروبی اعلام نموده اند این جنبش تعلق به گروه خاصی نداشته و مهمترین ویژگی آن نیز همین گستردگی و یگانه نبودن رهبری آن است.

نظام جمهوری اسلامی در طول 32 سالی که از عمرش سپری شده بیش از هرچیز دیگر تلاش کرده است که نمایشی از یک شبه دمکراسی را به افکار عمومی داخل و خارج ایران عرضه نماید. چه آن زمان که آقای خمینی در پاریس از آزادی احزاب و فعالیت های سیاسی حتی برای کمونیست ها سخن می گفت و چه اینک که آقای خامنه ای مانع از ادامه فعالیت احزابی نظیر مشارکت و یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می شود همواره تلاش شده است تا برای انحراف اذهان از عدم گردش قدرت در هسته اصلی (ولی فقیه و دستگاه بیت) در سطوح حاشیه ای و کم اثر بر روند تحولات کشور، نمایشی از انتخابات و القا اثرگذاری رای مردم وجود داشته باشد و باید اذعان نمود که روند انتخابات ناسالم و غیر آزاد همواره در طول سالیان گذشته وجود داشته است که در انتخابات ریاست جمهوری دهم اوج آن را شاهد بودیم؛ اما با همه رسوایی هایی که افتادن تشت انتخابات فرمایشی در جمهوری اسلامی ایجاد کرده بنظر می رسد که این استراتژی تغییر چندانی نکرده، زیرا علیرغم همه کارهای گسترده ای که در تمامی سالیان پس از انقلاب از طریق آموزش و پرورش و دانشگاه و تلویزیون و مسجد و بسیج و تمامی ارگان های وابسته به نهاد اسلام فقاهتی صورت گرفته است هنوز زمینه های اجتماعی بازگشت به "حکومت اسلامی" فراهم نبوده و همچنان قرار است در بر پاشنه انتخابات استصوابی و چند مرحله ای بچرخد تا "نورانیت پروژکتوری ولی فقیه" و "قدسیت بزک شده" او محفوظ باقی بماند. به همین دلیل تداوم نمایش کمیک گردش قدرت در جمهوری اسلامی همچنان در دستور کار برنامه ریزان آن قرار دارد. البته کاهش مشروعیت نظام اسلامی در سطح داخلی و بین المللی مانعی جدی و مهمی در این مسیر محسوب می شود که در کنار گسترش جو بی اعتمادی و نارضایتی عمومی و در عین حال موقعیت دشوار تحریم های خارجی، مسئله ای نیست که از دید استراتژیست های حکومت فقیهان یر ایران پنهان مانده باشد.

در تمامی 18 ماهی که از انتخابات ریاست جمهوری دهم و وقایع پس از آن گذشته است تلاش های برنامه ریزان کودتا بر این مبنا استوار بوده که با شبهه افکنی "فتنه" و سو استفاده از باورهای مذهبی مردم و بازسازی وقایع صدر اسلام و در عین حال پروژه کهنه تواب سازی، ضمن توجیه جنایت های بی شمار و خیانت به رای ملت، زمینه های بازسازی اعتماد بر باد رفته مردم را که لازمه اجرای سریال تکراری انتخابات فرمایشی و غیررقابتی است فراهم سازند. شدت گرفتن حملات درون جناحی اقتدارگرایان، رسانه ای شدن فساد سیستماتیک کارگزاران عالی نظام اسلامی، جنجال های تبلیغاتی بر سر موضوعاتی "مانند مکتب ایرانی" و یا هشدارهای پی در پی در مورد حذف روحانیت و مسائلی از این دست را باید روی دیگر سکه از رونق افتاده واقعی نمایی اختلافات در سطوح حاشیه ای قدرت ولی فقیه دانست که با هدف توجیه و زمینه سازی برای برگزاری انتخابات مجلس نهم طراحی شده است. طبیعتا با حذف کامل اصلاح طلبان از دایره بسته جمهوری اسلامی و پافشاری رهبران آن بر مواضعی که پس از انتخابات داشته اند در این بازی جایگاهی برای آنان تعریف نشده است و هرگونه اقدام و یا اظهار نظر آنان را برخلاف نقشه های خود می دانند. واکنش های سریع، تند و احساسی هسته اصلی کودتای انتخاباتی سال 88 متعاقب سخنان اخیر آقای خاتمی بخوبی نشانه دهنده عمق نگرانی آنان از به هم خوردن بازی ای است که هزینه های سنگین داخلی و بین المللی برای آن پرداخت شده است.

اگرچه بیان، منش و رویکرد شخصی هرکدام از رهبران داخلی جنبش سبز(آقایان خاتمی، موسوی و کروبی) متفاوت است اما همه آنان بنوعی بر انتخابات آزاد، رقابتی و سالم، آزادی زندانیان سیاسی و فراهم شدن زمینه های فعالیت گروه های مختلف و آزادی مطبوعات تاکید کرده اند و باید عبور آنان از استراتژی شرکت "وظیفه محور" در انتخابات تحت هر شرایط و با هر کیفیت را گام مهمی در همین راستا دانست. ممکن است در مقایسه با بسیاری از جریانات فعال در جنبش سبز که از سالها پیش چنین رویکردی داشته اند این موضوع چندان مهم بنظر نرسد اما در سیاست باید واقع بین بود و هرجریان و فرد را همانگونه که هست و بر اساس اصول و مبانی اعلام شده اش مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد وگرنه خیال پردازی و نسبت دادن انتظارات شخصی و آرزوهای دور و دراز به این و آن، نتیجه ای جزخطای تحلیل و دوری بیش از پیش از واقعیت های جامعه ایران امروز نخواهد داشت. بدون شک همانگونه که شرکت اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دهم زمینه های رسوایی بیش از پیش سیستم انتخابات در نظام جمهوری اسلامی و تبیین ماهیت غیردمکراتیک و فاشیستی نظام موجود را در اذهان عمومی مخصوصا برای جهانیان فراهم کرد، مشروط شدن حضور اصلاح طلبان در انتخابات و عبور آنها از استراتژی هیزم تنور انتخاباتی شدن برای اقتدارگرایان، ضربه های سختی بر پیکره استبداد دینی در ایران وارد نموده که اثرات آن را شاید بیش از هر کس دیگری آقای خامنه احساس کرده است زیرا او در سخنان دیروز خود با گناهکار دانستن رهبران جنبش (البته از دید ایشان فتنه) مجوزهای لازم برای برخورد نهایی با آنان را صادر نمود. هشیار باشیم که روزهای حادثه نزدیک است.

منبع: روزآنلاین