۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه
سال 88، سال نمایان شدن قدرت مردم ایران برای احیای پروسه دموکراتیزاسیون بود
۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه
از نظر خامنهای، دشمن همچنان وجود دارد
۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه
میزگرد" صفحه دو" بی بی سی فارسی با موضوع تحلیل پیام های نوروزی
۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه
جنبش سبز و ضرورت جلب اعتماد اقوام غیر فارس
روز بیست و یک فوریه از سوی سازمان ملل متحد روز جهانی زبان مادری نام گرفته است. بهمین مناسبت آن بخش از مردم جهان که موجودیت زبان مادری اشان ، بدلایل سیاسی و یا اقتصادی و اجتماعی در معرض مخاطراتی قرار دارد در چنین روزی به طرح شعار های مطالباتی خود می پردازند و همبستگی دیگر مردم جهان را برای حفظ و پویائی زبانهای در معرض تهدید به یاری می طلبند.
در ایران کمتر از یک قرن است که با اعلام " رسمی" شدن زبان فارسی در سراسر کشور، زبان های قومی در ایران دچار مخاطره شده و با محدودیت ها و محرومیت های متعددی مواجه گردیده اند.
*یوسف عزیزی بنی طرف : " گروه وسیعی از نیرو های قومی در ایران از این شکایت دارند که در زمانهائی که مورد سرکوب واقع شده اند ، کسی از آنها حمایت نکرده است." این روزنامه نگار عرب ایرانی معتقد است که بی اعتمادی از مهم ترین دلایل عدم مشارکت این گروه از خلق های غیر فارس در جنبش اعتراضی اخیر است.
*انصافعلی هدایت: " واقعیت آنست که جنبش سبز در تهران محدود است. حکومت تلاش کرده است یک امتیازات بسیار جزئی در استان ها به مردم بدهد و آنها را سرگرم کند تا بتواند تمام نیرو های سرکوب خود را در تهران جمع کند.
۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سهشنبه
چرا جنبش سبز غیرقابل مهار است؟
همانگونه که انتظار می رفت در سایه بی سابقه ترین تدابیر امنیتی، سرکوب شدید، فراخوان شمار زیادی از هواداران و سازمان دهی اجباری و مرسوم کارمندان، کارگران و سایر اقشار جامعه، مراسم 22 بهمن توسط حکومت در جوی آکنده از بیم و هراس برگزار شد. علاوه بر فضا سازی رسانه ای سنگینی که از یک هفته قبل از این مراسم آغاز شده بود و در بوق و سرنای حکومت از جشن "دفن فتنه" در یوم الله 22 بهمن سخن گفته می شد، رهبر جمهوری اسلامی نیز برخلاف رویه سالهای قبل، بلافاصله پس از این مراسم در پیام تبریکی به امت همیشه در صحنه، معاندان و فریب خوردگان داخلی را به بصیرت دعوت نمود تا پرده آخر نمایش "عادی نمایی" اوضاع تکمیل شود! گرچه حضور متمایز خیابانی و صحنه های قدرت نمایی معترضین در این مراسم نسبت به رویدادهای چند ماه گذشته نمود کمتری داشت اما برخلاف تصور حاکمیت "هیچ چیز" تمام نشده و همه چیز تازه آغاز شده است . زیرا علیرغم هشت ماه تلاش بی وقفه برای مهار و خاموش کردن صدای اعتراض مردم ایران، جنبش سبز دمکراسی خواهی و آزادی طلبی همچنان ادامه داشته و راهکارهای حکومت از سرکوب خونین و بازداشت و شکنجه گرفته تا ترور و اعدام و ارعاب نتوانسته است مانع این حرکت شود. چرایی ناکامی جمهوری اسلامی در مقابله با حرکت اخیر به ماهیت متفاوت و ویژگی های اختصاصی آن برمی گردد که در این یاداشت مورد اشاره قرار می گیرد.
ازانتخابات ریاست جمهوری دهم می توان بعنوان چالش برانگیزترین انتخابات ایران و یا حتی منطقه در سالهای اخیر یاد کرد. آنچه که قبل، حین و پس از انتخابات رخ داد و امروز بعنوان "جنبش سبز" شناخته می شود رویداد مهمی است که باید فراتر از موضوع یک انتخابات معمولی و یا احیانا جنگ قدرت میان جناح های حاکمیت به بررسی آن پرداخت. زیرا جنبش موجود، جنبشی گسترده میان طبقه متوسط شهری جامعه است که در فرآیند دموکراتیزاسیون جامعه ایران پدید آمده است. این حرکت مدرن، در نتیجه ناتوانی حکومت (ایدئولوژیک یا دانشی) در پاسخگویی به انتظارات بخش قابل توجهی از جمعیت کشور بوجود آمده است و به دیگر سخن می توان آن را با " ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی" نیز مرتبط دانست. رشد (کمی و کیفی) سریع طبقه متوسط شهری ایران از یک سو و ساختار سنتی اجتماع و قدرت حاکم از دیگر سوعدم توازن و چالش آشکاری را سبب شده است که پس از انتخابات اخیر همچون یک کوه یخ تنها بخش کوچکی از آن مشاهده شد که به مرور زمان خود را بیشتر نمایان خواهد کرد. بنابراین جنبش سبز را می توان تمایل اکثریت مردم برای "تغییر مسالمت آمیز" حکومت در ایران تلقی کرد زیرا اهدافی که "جنبش سبز" در قالب سئوال نمادین " رای من کجاست؟ " بدنبال تحقق آن می باشد تفاوت ماهوی با اهداف دوران اصلاحات ندارد واین دو نیز خود رویدادهایی اصیل برای بازگشت به آرمان های فراموش شده (و یا حتی منحرف شده ) ای هستند که مردم ایران با انقلاب بهمن 57 در پی دستیابی به آن بودند و آن چیزی جز عبور از نظام یکه سالار به حکومت مردم سالار نبوده است که در آن مقطع با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تبلور می یافت و امروز پس از پشت سر گذاشتن سی و یک سال تجربه ناموفق حکومت دینی می تواند به شکل دیگری تجلی یابد.
همچنین با این دو پیش فرض که اولا جنبش اخیر اتفاقی جدید و منحصر به یک گروه اجتماعی و یا سیاسی خاص مثلا طرفداران حکومت دینی و یا سکولارها نیست و ثانیا در راس آن تنها یک رهبر مثلا موسوی یا کروبی قرار ندارد، می توان آن را از باب "ماهیت" ،یک جنبش اجتماعی فراگیر دانست که بدلیل عدم انحصار در گروه، قوم، قشر و یا بخشی معینی از جامعه، از پتانسیل بسیار بالایی برای ایجاد تغییر در جامعه در حال گذار ایران برخوردار است.
برای شناخت دقیق تر این جنبش لازم است به چند نکته کلیدی اشاره شود که آن را از سایر حرکت های سی سال گذشته متمایز کرده است. این ویژگی ها را در اصل می توان بعنوان نشانه های اختصاصی (landmark) جنبش سبز نیز در نظر گرفت.
1-حاکمیت در یک پروسه آشکار و با تقلب رسوا نتیجه انتخابات را به نفع خود تغییر داد. بدون تردید در انتخابات های قبلی (حداقل از انتخابات مجلس هفتم به بعد) نیز تقلب وجود داشته است البته تا پیش از انتخابات دهم ریاست جمهوری، تقلب در قالب مهندسی آرا و با رویکرد حذف رقبا و دگر اندیشان از طریق شورای نگهبان و یا نهادهای امنیتی و جابجایی آرا در مقیاس کوچک و ابعاد محدود صورت می گرفته است. در حالیکه در این انتخابات مقیاس و ابعاد تقلب به حدی گسترده بود که محتمل ترین نظریه، عدم شمارش آرا و توزیع سهمیه ای اعداد و ارقام به جای رای مردم است. گرچه حکومت ولایت مطلقه فقیه(در عمل و نظر) کمترین انطباق را با دمکراسی دارد اما همواره حاکمان (مخصوصا در دوره رهبر دوم ) در تلاش بوده اند تا با حفظ ظاهر مردم سالار و استفاده ابزاری از مفاهیم دمکراتیک مانند انتخابات و یا تفکیک قوا، جلوه ای از "شبه دمکراسی " را برای کسب مشروعیت خارجی و داخلی به نمایش بگذارند اما با پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد هفتاد و شش و و پس از آن مجلس ششم، تمایل به حفظ این ظاهر دمکراتیک رفته رفته کاهش یافت و با تقویت و تحکیم جایگاه طرفداران حکومت اسلامی، می توان انتخابات ریاست جمهوری دهم را "پایان جمهوریت" در نظام ولایت مطلقه فقیه تلقی نمود نظامی که قوای سه گانه ی(مجریه، قضائیه و مقننه) آن به سطح دفاتری جهت اجرای منویات رهبر و بیت او تنزل یافته اند . این موضوع در درازمدت حاکمیت را در ابعاد حقوقی و از نظر انطباق با قانون اساسی موجود با چالش جدی مواجه می نماید. در عین حال از این به بعد در عرصه افکار عمومی ادعای دمکراتیک بودن قدرت مستقر مضحک بوده و تنها به کاهش مشروعیت داخلی و خارجی آن منجر خواهد شد.
2- بخش مهمی از مردم ایران در جریان یک حرکت اعتراضی، مسالمت آمیز و مدنی، اقتدار و تاثیر خود را در سطحی بسیار گسترده به نمایش گذاشتند بگونه ای که پس از انقلاب بهمن 57 برای اولین بار تظاهرات میلیونی مردم در ساختاری خارج از اراده و سازماندهی دستگاه های تبلیغی حاکمیت اتفاق افتاد. این حرکت عظیم و بی مانند را می توان بعنوان شروع فصل جدیدی از رابطه مردم و حکومت استبدای فرض کرد. بیشترین اهمیت حضور مردم در خیابان، از میان رفتن " پرهیز" مردم از رویارویی مستقیم با قدرت است. از سوی دیگر حاکمیت با برگزیدن سرکوب خشن وخونین و بهره گیری علنی از روش هایی که سالیان سال است هرگونه استفاده از آنها را با فریب مبتنی بر اخلاق و یا مذهب انکار نموده است، نشان داد که از حضور مردم در خیابان ها به شدت دچار واهمه و وحشت شده و احساس خطر جدی نموده است. دوگانه ی "رفع پرهیز مردم" و روی آوردن حکومت به "سرکوب سخت افزاری" در یک رابطه تصاعدی، بقای حاکمیت استبداد دینی را تهدید می کند. خستگی مفرط و عوارض روانی خشونت، به مرور نیروهای سرکوبگر را دچار تحلیل قوا و تردید خواهد کرد و از سوی دیگر تبعات منفی شرایط سخت و شدید پلیسی بر اقتصاد نحیف و اجتماع پرچالش ایران هزینه های مادی و معنوی غیرقابل تحملی برای حکومت ایجاد می نماید.گرچه سالیان درازی است که عملا گزینه مملکت سوز "کنترل اوضاع" جایگزین "مدیریت علمی" در کشور شده است اما از این پس چنین کنترلی نیز دیگر ممکن نخواهد بود.
3- برای اولین بار در تاریخ سی سال گذشته همسویی حداکثری میان اپوزیسیون خارج و داخل کشور پدید آمد.اصلاح طلبان که با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی به طور کامل از چرخه قدرت اخراج شدند در نقطه ای به نام انتخابات دهم با اپوزیسیون خارج از حاکمیت که طیفی از نیروهای سیاسی مختلف را در بر می گیرد، با هم تلاقی نمودند و این ائتلاف نانوشته سیاسی تا حدود زیادی در جریان وقایع پس از انتخابات نیز باقی ماند. گرچه این "سینرژیسم و همپوشانی انتخاباتی" بی سابقه را نمی توان یک تحول استراتژیک به حساب آورد،اما اگر در بستر تحرکات تاکتیکی جریانات موجود نیز ارزیابی شود بازهم نشانه نوعی بلوغ سیاسی در سایه واقع بینی است و آن را می توان سرمایه ای اجتماعی با ارزش فزاینده تلقی کرد.
4-قدرت های بزرگ و اثر گذار جهان که در طول چند سال گذشته با چالش ایران هسته ای دست و پنجه نرم کرده اند پس از مدتها موضوع جدیدی را در راستای دفاع از نیروهای تحول خواه ایران و تقویت حقوق بشر و پیشبرد دمکراسی در دستور کار خود قرار دادند. یکی از مهمترین نگرانی های نیروهای خواستار تغییر، بیم از معامله گری رژیم ایران بر سر اهداف جنگ طلبانه هسته ای در خارج، به منظورتشدید سرکوب در داخل و گسترش خفقان بوده است که با موضع گیری های مثبت وصریح بسیاری از کشورهای موثر در معادلات جهانی به نفع جنبش سبز و محکوم نمودن سرکوب مردم معترض، عدم ارسال پیام تبریک از سوی روسای اکثر کشورهای دنیا به رئیس جمهور منتصب ، حمایت تعدا زیادی از نهادهای بین المللی و شخصیت های شناخته شده علمی، فرهنگی و سیاسی از حرکت های اعتراضی مردم ایران و جنبش دمکراسی خواهی، احتمال موفقیت آمیز بودن این "سوداگری دیپلماتیک" به میزان زیادی کاهش یافته است.رهبر ایران در یکی از سخنرانی های خود، ضربه به اعتبار بین المللی کشور در آستانه مذاکرات مهم هسته ای را یکی از مهمترین تاثیرات وقایع اخیر(البته از دید او فتنه ) دانست. این مسئله می تواند بخوبی نشان دهنده عمق حسرت و نگرانی شدید نسبت به از دست رفتن امکان این معامله مهم و حیاتی باشد.
مجموعه این عوامل (کاهش مشروعیت قدرت، رفع پرهیز مردم از رویارویی با حکومت، سینرژیسم اپوزیسیون و...) که با شیبی آرام، اما روندی فزاینده در جریان است در کنار خطای فاحش تحلیل "فتنه" از اعتراضات ریشه دار و اساسی مردم ، تردیدهای جدیی در مورد توان حکومت ایران برای عبور از بحران موجود و مهار جنبش سبز را پدید آورده است.
۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه
هاوڕێیهتی کردنی کوردهکان له گهڵ بزوتنهوهی سهوزی ئێران، مهنتقی ترین رێکار له راستای وهدیهاتنی ئامانجهکانی "بزوتنهوهی نهتهوهیی کورد"ه.
بۆرۆژههڵات - ناوهندی ههواڵ: ماوهی نیزیک به ههشت مانگه بزوتنهوهیهکی بهرینی خهڵکی ئێران له ژێر ناوی بزوتنهوهی سهوز، دژ به دهسهڵاتی کۆماری ئیسلامی دهستی پێکردووه. لهو ماوهیهدا کوردستان به پێچهوانهی نهریتی سی ساڵی رابردووی، راستهوخۆ له ناو بزوتنهوه ئیعترازیهکان دا خۆی نهدیتۆتهوه. له لایهکی دیکهش وهک چۆن بزوتنهوهی سهوز بزوتنهوهیهکی یهکدهست و به روانگهیهکی روون و دیاریکراو نههاتۆته مهیدان، حیزب و لایهنه سیاسیهکانی کوردستانیش نه به یهکهوه و له ناو خۆیاندا ههڵوێست و روانگهیهکی یهکدهستیان سهبارهت به بزوتنهوهکه نهبووه.
محهممهد عهلی تۆفیقی ماوهیهکی زۆر نییه رۆژههڵاتی کوردستانی به جێ هێشتووه و نیشتهجێی دهرهوهی وڵات بووه. ئهو ههم له سهردهمی بانگهشهی ههڵبژاردنهکان و ههمیش له سهرهتای دهسپێکی خۆپیشاندانهکانی دوای ههڵبژاردن، له نیزیکهوه ئاگای له بزوتنهوهکه بووه. له بابهت ڕۆڵی کوردهکان له ناو بزوتنهوهی سهوزدا، به "بۆرۆژههڵات" دهڵێ: "به پێچهوانهی ئهو کهسانه که باس له بێدهنگیی کوردهکان یان له پهڕاوێزدابوونی ئهوان له ماوهی رووداوهکانی ئهم دواییانه دا دهکهن، ئهمن پێموایه کوردهکان نهک له بزوتنهوهی نارهزایهتیی ئهم دواییانهی خهڵکی ئێران جیا نین، تهنانهت له سهرههڵدان و بههێزکردنیشی دا، دهوری گرینگیان ههبووه." ئهو پێیوایه که "کوردهکان ههر بهو جۆره که له ماوهی سی ساڵی رابردوودا پێشهنگی بزوتنهوهی ئیعترازی و خوازیاری دێموکراتیزه کردنی ئێران بوون، دهبێ ههروا له سهر ئهم رهوته پێشرهوانهیهی خۆیان بهردهوام بن."
تۆفیقی ئاوا پێناسهی بزوتنهوهی سهوز و ڕۆڵی کورد له ناو بزوتنهوهکه دا دهکا و دهڵێ: "ناکرێ بزوتنهوهی ئیعترازیی سهوزی ئێران تهنیا لهو ماوه زهمهنیهی ئهم حهوت مانگهی دوای ههڵبژاردنهکان دا ببینینهوه. چونکه ئهم حهرهکهته بهر له ههڵبژاردنهکان دهستی پێکرد، له رۆژی ههڵبژاردن دا گهیشته لوتکه و دوای ئهوهش درێژهی کێشا. بهر له ههڵبژاردن یهکێک له گرینگترین گوفتمانهکانی زاڵ به سهری فهزای تهبلیغاتهکان، له ناو بارودۆخی ههنوکهیی و سهلماندنی ههڵاواردنهکانی حکومهتی سهبارهت به مافی قهومهکانی ئێرانی، گوفتمانی بزوتنهوهی کورد بوو که تهئسیری زۆری ههبوو و زۆربهی کاندیداتۆرهکانی ناچار به دژکردهوه و پێشکهش کردنی رێگای چاره بۆ کێشهی قهومی له ئێران دا کرد. ههروهها ئهوه تهنیا کوردهکان بوون که له بارهی رێژهی بهشداری کردن له ههڵبژاردنهکان دا، ههڵچوونێکی سهدا سهدیان به خۆوه بینی. چونکه کوردستان له خولی پێشوو دا له تهحریم دا بوو. له رووداوهکانی دوای ههڵبژاردنیش دا، که پتر تایبهت به شاره گهورهکان به تایبهت تاران بوو، کوردهکانی نیشتهجێی شاری تاران له خۆپیشاندانهکان دا رۆڵێکی کهمتر له ئێرانیهکانیان نهبوو. به تایبهتی که دهبینین بهشێک له شههیدانی بزوتنهوهی سهوز، له کوردهکان بوون. له ناو زیندانهکانی کۆماری ئیسلامیش دا به داخهوه کوردهکان بنهیان گرتووه. له کاتی خۆپیشاندانهکان دا دوکتور رهمهزانزاده و ژمارهیهکی دیکه له خوێندکاران و شارۆمهندانی کورد بهم بۆنهوه گیران. له ماوهی حهوت مانگی رابردوو دا زۆربهی لایهنه سیاسی و حیزبه کوردهکان لایهنگریان لهو حهرهکهته ئیعترازیانه کرد و تهنانهت ئیمکاناتی راگهیاندنی خۆیان لهو راستایهدا بهکار برد. کهوابوو دهبینین ئهوهی به بێدهنگی یان پهراوێزنشینیی کوردهکان لێک دهدرێتهوه، راست نییه."
محهممهد عهلی تۆفیقی له بابهت هۆکاری پهل نههاویشتنی خۆپیشاندانهکان بۆ شارهکانی کوردستان دهڵێ: "کێشهیهک که نابێ بهرچاوی نهگرین، باری ئهمنیهتی خهڵکی کورده بۆ خۆپیشاندان که زۆر جیاوازه له شوێنگهلی وهک تاران و شاره غهیره کوردهکان. ئهزموونی تاڵی بزوتنهوه ئیعترازیهکانی پێشوو نیشانی داوه که جۆری روبهروو بوونهوهی حکومهت له کوردستان زۆر توند و تیژتره. له ماوهی سی ساڵی رابردووش دا تێچوویهکی زۆر لهم بارهوه خراوهته سهر شانی خهڵک. کهوابوو وریابوون ئهوه دهخوازێ که ههر جۆره حهرهکهتێک له کوردستان دهبێ به وهبهرچاو گرتنی ههموو لایهنهکان و ههستیاریی ههنوکهیی ئهنجام بدرێ. له بنهڕهتدا یهکێک له ئامانجهکانی بزوتنهوهی سهوز له ههموو رێورهسمهکان دا له سهر بنهمای به لانیکهم گهیاندنی تێچووهکانه. ههڵبهت من پێموایه دهبێ بیر له رێگاگهلی تر وهک مانگرتنی گشتی و شێوازهکانی دیکهی نافهرمانیی مهدهنیش بکرێتهوه."
۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه
با این کارها می خواهند از حضور سبزها در راهپیمایی 22 بهمن جلوگیری کنند
مصاحبه با رادیو فردا
بهروز کارونی
اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی، روز يکشنبه اعلام کرد: «با همکاری مردم و تلاش دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی، ۷۰ درصد اغتشاشگران روز عاشورا که تصاويرشان منتشر شده بود، شناسايی شدند ».
مقام های جمهوری اسلامی در بيش از هفت ماهی که از آغاز تظاهرات مخالفان دولت در شهرهای ايران می گذرد، از کلمه «اغتشاشگر» برای تظاهرکنندگان استفاده می کنند.
آقای احمدی مقدم گفته است: «در حوادث روز عاشورا با استفاده از موبايل هاي دوربيندار سعي در بزرگنمايي حوادث داشتند و با گرفتن كلوزآپ و ديگر تكنيكهاي فيلمبرداري قصد داشتند تعداد اغتشاشگران را فراوان جلوه دهند».
وی افزوده است: «اما در روز عاشورا ۵۰ ميليون ايرانى در حال عزادارى بودند كه دشمنان اين ۵۰ ميليون نفر را نشان ندادند اما اغتشاش عدهاى را بزرگنمايى كردند».
اعلام خبر شناسايی تظاهرکنندگان مخالف دولت در حالی از سوی فرمانده نيروی انتظامی اعلام شد که اين نيرو چندی پيش با انتشار ويژه نامه هشت صفحه ای «امين جامعه»، تصاوير ۶۵ تن از تظاهرکنندگان که در راهپيمايی روز عاشورا شرکت کرده بودند را منتشر کرده بود.
در روز عاشورای سال جاری، تظاهرات گسترده ای از سوی مخالفان دولت در تهران و شهرهای ديگر ايران صورت گرفت که به گفته مقام های نظامی و امنيتی صدها نفر بازداشت شدند.
پيشتر پليس اطلاعات وامنيت عمومی نيروی انتظامی که اين افراد را عوامل ناامنی و آسيب رساندن به اموال بيت المال، اخلال در نظم عمومی و اهانت کنندگان به مقدسات و شعائر اسلامی در روز عاشورای حسينی ناميده بود، از مردم خواسته بود تا اين شهروندان را شناسايی کنند.
به نوشته سايت « سحام نيوز»، ارگان حزب اعتماد ملی، اين ويژه نامه در تیراژ کثيری منتشر و در مساجد، مدارس، اداره ها و ساير سازمان ها توزيع شد.
پس از آن، نيروی انتظامی روز ۲۸ دی ماه اعلام کرد که پس از انتشار درخواست عمومی اين نيرو برای شناسايی برخی از معترضان روز عاشورا در تهران، ۴۰ تن از آنها شناسايی و بازداشت شدند.
سايت رسمی پليس ايران به نقل از يک «مقام آگاه»، نوشت که اين افراد با همکاری مردم شناسايی شده اند.
محمد علی توفيقی، تحليلگر سياسی در پاريس، در گفت و گو با «راديو فردا» از زاويه ديگری به اين موضوع نگاه می کند و می گويد: «اين نوع حرف ها و اقدامات بيشتر برای فرافکنی است و عملاً به منظور ايجاد شکاف بين معترضين و بخش های خاموش جامعه صورت می گيرد».
وی می افزايد: «از گذشته و به خصوص در اين هفت ماه، آقايان عادت کرده اند که مکنونات قلبی خود را به مردم نسبت دهند و می گويند مردم خواهان برخورد با سران فتنه و یا مجازات اغتشاشگران هستند. آنها در اين پرده از نمايش، مردم را به صحنه تقابل با معترضان کشانده اند و با اين شانتاژها قصد دارند معترضين به وضع موجود و مردمی که حقوق ضايع شده خود را طلب می کنند، مشتی اغتشاشگر و برهم زننده نظم عمومی معرفی کنند که حتی جامعه هم به مقابله با آنها برخاسته است».
برای شنیدن اینجا را کلیک کنید
۱۳۸۸ بهمن ۶, سهشنبه
میزگرد در رادیوبین المللی فرانسه
تاکتیک جدید نظام، جدا کردن ناراضیان داخل و خارج
بیژن برهمندی
در دوران بیش از هفت ماهه ای که یک بحران سیاسی پر اهمیت کشور را فرا گرفته است ، مسئولان نظام هر از چند گاهی به تغییر تاکتیک هائی دست زدهاند تا با آزمودن شیوهها و روشهای متفاوت ، شاید راه خروجی بر بنبست سیاسی کشور بیابند.
با این حال بنظر میرسد که این تغییر راهبرد ها تا کنون نتایج مطلوبی ببار نیاورده و روند آزمون و خطا – در متن استمرار بحران- هنوز هم ادامه دارد.
در هفتهای که گذشت، آیت الله خامنه ای طی نطقی در برابر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ضمن تقدیر از آنها بخاطر برگزاری راهپیمائی هواداران نظام ، پس از حوادث عاشورا، به معرفی تاکتیک جدیدی پرداخت که از این ببعد باید مبنای داوری نسبت به دیگران قرار گیرد. او بویژه این معیار را که خود آنرا « شفافیت » مینامید برای تمیز مواضع « خواص» ضروری دانست.
رهبر جمهوری اسلامی تأکید کرد که دشمنان ملت « فضای غبار آلود » میخواهند و توضیح داد که فضای غبار آلود « همان فتنه » است. او فتنه را اینطور تعریف کرد که یک عده بیایند « با ظاهر دوست و باطن دشمن» وارد میدان شوند و ضربه بزنند .
آیت الله خامنه ای علاج فتنه را در شفافیت و صراحت دانست و توضیح داد که « وقتی یک حرکت به بهانه انتخابات شروع میشود » بعد یک عامل دشمن در این فضای غبار آلود وارد میدان میشود ، اینجا باید مرز را روشن کرد. « اینجور نباشد که باطل خودش را در لابه لای گرد و غبار برخاسته در میدان مخفی کند ، ضربه بزند و جبهه حق نداند از کجا دارد ضربه می خورد ».
او نتیجه گرفت که خواص باید حرفهایشان را روشن بزنند و از « دشمن» فاصله بگیرند. گر چه در این سخنرانی هیچ توضیحی در باره واژه های «خواص» و « دشمن» داده نشد، با این حال رهبر جمهوری اسلامی بخشی از سخنانش را به « حمایت های بیگانگان» اختصاص داد و تأکید کرد که همه گرایش هائی که در مجموعه نظام قرار دارند باید صریح و مشخص بگویند که این حمایت ها مورد قبول آنهاست یا نه؟
با طرح این معیار جدید از سوی رهبر جمهوری اسلامی ، رئیس مجلس شورای اسلامی و نیز امام جمعه این هفته تهران سخنان مفصلی در باره ضرورت شفافیت مطرح کردند و بویژه نسبت به رهبران جنبش سبز لحنی احترام آمیز بکار برده شد و در مقابل حیرت همگان ، آیت الله احمد خاتمی زبان پرخاشجویانه اش را بکناری گذاشت و بجای « سران فتنه» از «برادران معترض» یاد کرد. او اظهار نفرت از بیگانگان را یکی از شیوههای تحقق شفافیت نامید . او برای روشن کردن مقصود آیت الله خامنه ای از واژه دشمن توضیح داد که در ایران دو جبهه بیشتر وجود ندارد .
او سپس در توصیف جبهه ضد انقلاب ، علاوه بر آمریکا ، انگلیس ، اسرائیل و سازمان های جاسوسی اشان به ذکر نام باقی دشمنان پرداخت و آنها را به شیوه خود « سیلی خورده ها ، سلطنت طلبها ، مطرب ها و رقاص های فراری » نامید و حتی در بخش دیگری از سخنانش آدرس واضح تری داد و گفت « شما باید اهانت منکریات آن دهن شکسته ضد انقلاب خارج از کشور و هم سنگر سابقتان که منکر عصمت معصومین ، امام زمان و قرآن است را محکوم کنید . موضع شفاف گرفتن یعنی این
در میز گرد این هفته ما آقایان مجید محمدی استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل سیاسی و نیز محمد علی توفیقی روزنامهنگار و مفسر سیاسی حضور دارند و به رمز گشائی سخنان مسئولان جمهوری اسلامی می پردازند.
*****
مجید محمدی می گوید آنچه با روایات شیعه کاملاً منطبق است ، اینکه در دوران فتنه باید سکوت اختیار کرد. آقای خامنه ای بر خلاف سنت شیعه از خواص میخواهند که دست از سکوت برداشته و موضع گیری شفاف کنند.
*****
بعقیده محمد علی توفیقی ، ویژه گی منحصر بفرد جنبش سبز این است که یک اتحاد عملی و نظری بین نیرو های اپوزیسیون خارج از کشور با نیرو های منتقد و معترض داخل کشور بوجود آمده است. هدف این تاکتیک جدید ایجاد انشقاق و اختلاف بین نیرو های جبهه سبز در داخل و خارج از کشور است.
۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه
تشدید اعدام ها در کردستان! چرا؟
هشت ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و تقلب رسوا،برخلاف تمام ظاهر سازی ها ، به روی خود نیاوردن ها ، دروغ پردازی های آشکار رسانه های رسمی حکومت و تحلیل های کودتاگرانی که وقیحانه تلاش می کنند تا جنبش سبز دمکراسی خواهی مردم ایران را فتنه ای خاتمه یافته اعلام نمایند، نه تنها هیچ چیز تمام نشده است بلکه حرکت برای تغییر و اصلاح حاکمیت گرفتار در چنبره استبداد دینی ، در سطوح سه گانه جنبش( بدنه اجتماعی، سازمان دهی و رهبری) علیرغم سرکوب های شدید و همه جانبه ادامه یافته است.
ناکارآمدی نظام موجود در مدیریت جامعه ایران تنها محدود به ابعاد سیاسی و خفقان ناشی از آن نبوده و سطوح گسترده اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رانیز در بر گرفته است.اقتدارگرایان وطنی که از بد حادثه ادعای مضحک مدیریت جهانی را دارند، در خارج از مرزهای ایران نیز از وضعیت بهتری نسبت به داخل برخوردار نبوده و علاوه بر بحران مشروعیت با معضل بزرگی بنام موضوع هسته ای و انزوای شدید بین المللی مواجه هستند.در چنین گردابی از مشکلات ساختاری در داخل و خارج، تداوم و گسترش جنبش سبز و پافشاری مردم بر مطالبات آزادی خواهانه و دمکراتیک، بر ناتوانی حاکمان افزوده و آستانه آسیب پذیری و امکان اعمال کنترل بر اوضاع را برای "اقلیت حاکم" به شدت کاهش داده است.
کودتاگران که از ابتدا با برآورد اشتباه از شدت واکنش مردم و تحلیل غلط از شرایط زمان دست به تقلب زدند،هرگز باور نمی کردند یک انتخابات معمولی که بر اساس تجارب گذشته، به راحتی از امکان مهندسی و شعبده بازی در آن برخوردار بوده اند اینچنین به یک جنبش گسترده اجتماعی تبدیل شود بگونه ای که در کمتر از چند ماه تغییر ماهیت ولایت فقیهی رژیم و برقراری دمکراسی گفتمان اصلی آن شود؛ به همین دلیل علیرغم سرکوب خشن و خونین، شکنجه، زندان و ترور اینک بدنبال یافتن راههای تازه ای برای متوقف نمودن (یا حداقل کند کردن) حرکت مردم در مطالبه حقوق سیاسی و اجتماعی اشان هستند. یکی از این راهها افزایش ارعاب و تشدید برخوردها است. بدنبال عاشورای سبز ایران و شروع دور جدید سرکوب و بازداشت ها که با تهدید آشکار سران کودتا مبنی بر لزوم برپایی دادگاه هایی مشابه دادگاه های اوایل انقلاب و یا کاهش زمان اجرای حکم اعدام برای محاربان از یک سو و اعلام برخورد بی رحمانه با هرگونه حرکت اعتراضی از طرف نیروهای انتظامی و امنیتی از سوی دیگر همراه شد، بنظر می رسد در آستانه 22 بهمن که وعده گاه دیگری برای قدرت نمایی سبزها خواهد شد، اقتدارگرایان قصد دارند با تعجیل و یا تشدید نظر در احکام زندانیان سیاسی کرد و تبدیل آن به اعدام و اجرای فوری آن در کردستان، به گمان خود اثرات بازدارنده این اعدام ها بر جنبش سبز را تسریع نمایند.جالب اینجاست که هیچکدام از این زندانیان کرد در جریان وقایع پس از انتخابات بازداشت نشده و برخی از آنها از چندین سال قبل به اعدام محکوم شده اند اما به دلایلی نظیر عدم تناسب اتهام با حکم اعدام، جو ملتهب منطقه و یا اعتراض نهادهای حقوق بشری با توقف حکم و بلاتکلیفی مواجه بوده اند و یا در مواردی نیزعلیرغم محکومیت به زندان درحکم اولیه، در تجدید نظر به اعدام محکوم شده اند و بلافاصله نیز این احکام اجرا شده اند! که در مورد مرحوم احسان فتاحیان، فقیه عالیقدرآیت الله منتظری این اقدام را صراحتا غیرقانونی اعلام نمود.البته این اقدامات ضدحقوق بشری که نشانه استیصال است علاوه بر نوعی فرصت طلبی حکومت برای تسویه حساب در کردستان، می تواند به منظور اعمال فشار مضاعف بر جریانات و فعالان سیاسی و مدنی کرد با هدف ممانعت از گسترش جغرافیایی مرکز- پیرامون جنبش سبز نیز تلقی شود.
اما یافتن پاسخ این سئوال که چرا کردستان برای تحمیل این هزینه گزاف و غیر انسانی انتخاب شده است کار دشواری نیست و کافی است که به بررسی سوابق امر و وقایع ابتدای انقلاب 57 در این منطقه پرداخت. درآن زمان نیز حکومت تازه استقرار یافته به بهانه واهی تجزیه طلبی و مقابله با ضد انقلاب، با تحمیل جنگ بر این منطقه ستم دیده ضمن انحراف افکار عمومی از ماهیت غیردمکراتیک و فاشیستی خود توانست با اغوا و تهییج ملی، تحریک احساسات مذهبی و اعلام کاذب شرایط فوق العاده، زمینه های برقراری خفقان در کل کشور و سرکوب تمامی جریانات سیاسی را فراهم نماید، انسداد سیاه و دهشتناکی که با شروع جنگ عراق و ایران در مقیاسی بزرگتر همچنان ادامه یافت. اما واقعیت همراهی آگاهانه مردم کرد با جنبش سبز و تجربه ی گرانبهایی که ملت ایران از اتفاقات تلخ و رفتارهای فریبکارانه حاکمان در سی سال گذشته بدست آورده است و رویکرد مدنی و مسالمت آمیز "جنبش ملی کرد" بدون شک مانع از موفقیت اقتدارگرایان در اجرای سناریوی نخ نما و تکراری "ادامه حیات در پناه بحران های ملی و منطقه ای" خواهد شد.
۱۳۸۸ دی ۲۹, سهشنبه
کردها در شکل گیری جنبش سبز نقش داشته اند
مصاحبه با سایت اینترنتی " روز "
کاوه قریشی
دکتر محمد علی توفیقی عضو سابق شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، یکی از اعضای اصلی گروه «اصلاح طلبان کرد» و سردبیر دوهفته نامه های توقیف شده "هاوار" و "روژهه لات" که پس از وقایع اخیر از ایران خارج شده و در فرانسه اقامت گزیده، در مصاحبه با روز از دلایل حمایت اصلاح طلبان کرد از میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری، آینده سیاسی این گروه و نقش کردها در ارتباط با حوادث پس از انتخابات سخن گفته است. وی با یادآوری سابقه سیاسی کردهای ایران و با تاکید بر نقش آنها در شکل گیری جنبش کنونی، تاکید می کند که: " کردها در شکل گیری این جنبش نقش غیر قابل انکاری داشته اند". این مصاحبه در پی می آید.
یک ماه مانده به انتخابات دهم، مساله ملیت ها و اقوام ایرانی مورد توجه کاندیداهای انتخاباتی قرار گرفت و برخی از آنها بیانیه هایی در این مورد منتشر و حتی در برخی از موارد این موضوع را به یکی از شعارهای اصلی انتخاباتی خود تبدیل کردند. با توجه به اینکه این مساله در دوره های پیشین تا این اندازه مورد اهمیت قرار نگرفته بود، ارزیابی شما از پیش کشیدن این موضوع آنهم در این سطح از سوی اصلی ترین کاندیداهای انتخاباتی چیست؟
انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 اولین انتخابات در تاریخ جمهوری اسلامی بود که در آن گفتمان "قومی" و توجه به مطالبات اقوام ایرانی به یکی از گفتمان های غالب تبلیغاتی تبدیل شد و همه کاندیداها درباره آن موضع گیری کردند و حتی جنبه رقابتی هم یافت؛ بگونه ای که وزیر اطلاعات وقت نسبت به این موضوع هشدار داد. بنابراین این موضوع قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر هم بصورت جدی مورد توجه بوده و برای کاندیداها اهمیت داشته است. اما بحث این است که گاهی این کاندیداها نیستند که موضوعی را برای پرداختن به آن برمی گزینند بلکه این چالش های جامعه و واقعیت های موجود اجتماعی هستند که خود را بر آنها تحمیل می کنند. به نظر من بخشی از مشکلات کنونی کشور در اثر مدیریت غلط مسئله اقوام و مذاهب بوجودآمده است و بدون تغییر نگاه و یافتن راه حل های اساسی برای آن، امکان توسعه و پیشرفت کشور وجود ندارد. این نقص، به مرور زمان بیشتر آشکار شده است که با وجود تبعیض های قومیتی، نادیده گرفتن هویت ملی، نابرابری در منزلت اجتماعی، بی عدالتی اقتصادی، انحصار قدرت و ناچیز بودن سهم برخی از ایرانی ها مانند کردها در آن، نمی توان سرزمین بزرگ، متکثر و متنوعی نظیر ایران را مدیریت کرد زیرا این کشور ملک مشاع همه ساکنان آن است. بدون فراهم نمودن زمینه های بهره مندی عادلانه همه آنها از امکانات مادی و تشریک مساعی در امور مختلف کشور، شاید بتوان برای چند صباحی قادر به کنترل کشور بود اما هرگز نمی توان مردمانش را به سرمنزل مقصود رفاه، آرامش، پیشرفت و توسعه رساند. کاندیداهای دو دوره اخیر ریاست جمهوری هم به فراخور درک مدرن و علمی از مقوله کشورداری و میزان نزدیکی دیدگاه هایشان به اصول دمکراتیک و انسانی، به مسئله ملیت ها و یا اقوام ایرانی، کم تا بیش، پرداختند و بر همین اساس قسمت هایی از شعارها و برنامه هایشان را به این مقوله مهم اختصاص دادند.
اما برخلاف دوره های گذشته، اصلاح طلبان کرد در این دوره به اجماع بر روی یک کاندیدای واحد نرسیدند؛ با توجه به اینکه این کار باعث شکستن آرا و در نتیجه پایین آمدن احتمال اجرایی شدن مطالبات کردها در صورت پیروزی یکی از آنها می شد، چرا نهایتا به توافق نرسیدید؟
رسیدن به اجماع در مورد یک کاندیدا، نیاز به سازمان، تجربه کار گروهی، داشتن ارتباطات و باز بودن مجاری اطلاع رسانی دارد که متاسفانه این عوامل در جامعه ایران و مخصوصا کردستان در وضعیت نامطلوبی قرار دارند. اتفاقاتی مانند حمایت گروه های منطقه ای یا قومی که معمولا در مقاطع انتخاباتی شاهد آنها هستیم (و بیشتر متاثر از فضای تبلیغاتی است) ائتلاف های گسترده، سازمان یابی های منسجم حزبی و یا رخدادهای تشکیلاتی نیستند، بنابراین رسیدن و یا نرسیدن به توافق در مورد یک کاندیدا نمی تواند مبین و یا نشان دهنده شکاف و یا اختلاف های جدی و اساسی باشد. در چنین شرایطی، شتاب زمان، ارتباطات قبلی و یا لابی های قوی تر جایگزین عوامل بهتر و منطقی تری مانند شناخت و یا تامل در تصمیم گیری ها می شوند. البته در مورد انتخابات دهم قضیه تا حدودی متفاوت بود و شاید اجماع اولیه اصلاح طلبان در مورد آقای خاتمی در بروز وضعیتی که شما اشاره کردید بیشترین نقش را داشت، زیرا پراکندگی آرای اصلاح طلبان مختص به کردها نبود و نرسیدن به اجماع در مورد یک کاندیدا، مربوط به کل کشور بود و به تبع آن همین الگو در کردستان هم تکرار شد. از سوی دیگر سابقه انکار و مقاومت نسبی آقای کروبی در برابر مطالبات پانزده گانه "اصلاح طلبان کرد" که در انتخابات ریاست جمهوری نهم، پیش از کاندیداهای دیگر با ایشان مطرح شده بود و همچنین برآورد پائین بودن آرای ایشان در تصمیم گیری بسیاری از جریانات داخلی کردستان برای حمایت از مهندس موسوی موثر بود.
اصلاح طلبان کرد طرفدار حضور آقای خاتمی بودند، ولی با استعفای ایشان به حمایت از موسوی پرداختند، با توجه به شرایط و برنامه هایشان درآن موقع و همچنین عدم تجربه شما در کارکردن با وی و از سوی دیگر شفاف نبودن او در قبال اصلاحات و اصلاح طلبی و گرایشهای ضمنی اصولگرایانه ایشان، حمایت و اجماع نظر اصلاح طلبان کرد از وی بر چه اساسی شکل گرفت؟
در 12 سال گذشته اولین گزینه ای که همواره و پیش از دیگران برای کاندیداتوری ریاست جمهوری مد نظر اصلاح طلبان بود آقای مهندس موسوی بوده است؛ بنابراین آنگونه نیست که حمایت از ایشان اتفاقی، یکباره و یا از سر ناچاری بوده باشد. در عین حال مبنای حمایت اصلاح طلبان کرد از مهندس موسوی بیانیه دوازده ماده ای بود که در آن بیانیه، ایشان ضمن پذیرش اوضاع نابسامان، بخشی از مهمترین راه حل های مسائل اقوام و مذاهب ایرانی را بصورت راهبردی مطرح کردند که در همان زمان نیز در نشریات مکتوب و الکترونیک انتشار یافت. وی رسما در جلسات عمومی وخصوصی بر تمامی بندهای آن تاکید کرد و قول داد که نهایت تلاش خود را برای اجرایی کردن آنها اعمال نماید. البته انکار نمی کنم که جهت گیری کلی احزابی مانند مجاهدین انقلاب و مشارکت در این تصمیم گیری بی تاثیر نبوده است اما با توجه به محتوا و روح حاکم بر برنامه های مهندس موسوی، برآورد کلی اصلاح طلبان کرد این بود که دو عامل بسیار مهم واقع بینی در طرح راه حل ها و در نظر گرفتن ظرفیت های ساختار حقوقی جمهوری اسلامی و استعداد واقعی قدرت مستقر در ایران برای پذیرش آنها، باعث شده است برنامه های ارائه شده از سوی مهندس موسوی بصورت کلی و در موضوعات اختصاصی تری مانند مسائل اقوام ایرانی در مقایسه با دیگر کاندیداها از امکان اجرایی شدن بیشتری برخوردار باشد.
در پی اعلام نتایج، اصلاح طلبان کرد با انتشار بیانیه ای از مردم کردستان و طرفداران خودخواستند در "دفاع از حقیقت و استیفای حقوقشان هیچ گونه یاس و هراسی به خود راه ندهند." با این حال گفته می شود این گروه در قبال حوادث پس از انتخابات سکوت کرده است. با توجه به اینکه اصلاح طلبان به طور کلی از اولین گروه های معترض به نتایج انتخابات بودند، اصلاح طلبان کرد چرا سکوت کردند؟
"اصلاح طلبان کرد" یک حزب منسجم و مستقل سیاسی و یا تشکیلاتی با سلسله مراتب منظم نیست، زیرا اساسا در کردستان ایران اجازه فعالیت حزبی، بصورت مستقل از احزاب ملی، به کردها داده نمی شود. بنابراین برحسب عواملی نظیر فضای کلی کشور، میزان هزینه زایی فعالیت ها وانگیزه های فردی، مانند سایر جریانات که عمدتا در فصول انتخابات نمود بیشتری دارند، فعالیت این گروه نیز دچار فراز و نشیب است و اختصاص به یک دوره خاص نیز ندارد. در عین حال انسداد سیاسی موجود فقط گروه های کرد داخل کشور را تحت تاثیر قرار نداده است و این کم صدایی یک معضل عمومی و سراسری است که ریشه های آن را باید در استبداد دینی و اختناق موجود جستجو کرد.
اما گروههای اصلاح طلب ایران با وجود این اختناق از طریق انتشار بیانیه و فراخوان برای شرکت اعتراضی مردم در مناسبتهای مختلف تلاش کرده اند، چرا اصلاح طلبان در کردستان حتی در حمایت از آنها هیچ بیانه ای صادر نکرده و یا هیچ واکنشی نشان نداده اند؟
بنظر من ماهیت ملی و گفتمان ویژه این جنبش از یک طرف و پائین بودن حاشیه امنیت گروه هایی با پسوند کردی و یا مذهب متفاوت از سوی دیگر، در این بقول شما بی صدایی موثربوده است؛ در عین حال بررسی گذشته و هزینه های وحشتناکی که کردها پرداخته اند، نشان می دهد که شدت برخورد ها با اعتراضات ساده، مسالمت آمیز و مدنی در جایی مانند کردستان به مراتب خشن تر، خونین تر و پرهزینه تر از سایر نقاط ایران بوده است. بعنوان مثال در جریان وقایع سوم اسفند سال 77 و یا تیر 84 در کردستان، تعداد زیادی از معترضین کشته، زخمی و بازداشت شدند، این در حالی بود که از سرکوب خشن فعلی حاکمیت و بازسازی جنگ های صفین و نهروان و جمل و کربلا هم هنوز خبری نبود. در آن سالها تبعات حرکت های اعتراضی در جاهایی مثل تهران، مشهد، قزوین و یا شهرهای دیگر با مناطق کردنشین اساسا قابل مقایسه نبود تا چه رسد به امروز که می بینیم شمشیرها بر مطالبات دمکراسی خواهانه مردم ایران کشیده شده است. بنابراین شاید با توجه به این سوابق و نگاه امنیتی شدید حاکمیت در کردستان، هزینه های چنین اقدامی برای اصلاح طلبان کرد قابل برآورد و تصور نبوده است.
با توجه به دستگیری آقای رمضان زاده که از او بعنوان رهبر گروه یاد می شود و خروج شما از کشور به عنوان یکی از اعضای اصلی این مجموعه، پیش بینی می کنید اصلاح طلبان کرد چه سیاستی را در برابر حوادث پیش رو اتخاذ کنند؟
نقش دکتر رمضان زاده را نباید به معنای رایج رهبر در جریان اصلاح طلبان کرد ارزیابی نمود؛ زیرا همانگونه که گفتم نمی توان برای اصلاح طلبان کرد، جایگاه حزبی یا سازمانی در نظر گرفت. خروج من نیز از کشور تاثیرچندانی در این جریان نخواهد داشت. بی شک آینده اصلاح طلبان کرد به آینده اصلاح طلبان ایران گره خورده است و به هر میزانی که اصلاح طلبان ایران در آینده کارکرد داشته باشند، اصلاح طلبان کرد نیز از کارآیی در صحنه سیاسی ایران و یا کردستان برخوردار خواهند بود.
به عنوان عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و همچنین گروه اصلاح طلبان کرد، اگر قایل به حضور کردها در جنبش اخیر ایران هستید، این حضور را چگونه ارزیابی می کنید؟ و اگر نه دلایل این سکوت را در چه چیزهایی دیده و راهکار پیشنهادی تان برای حضور پررنگتر کردها در روزها و ماههای آینده چیست؟
اولا من حوادث اخیر کشور را یک جنبش اعتراضی و گسترده اجتماعی در راستای فرآیند دمکراتیزاسیون ایران می دانم و آن را مختص به یک گروه خاص، مثلا کردها یا ترک ها و یا حتی طرفداران حکومت دینی و یا سکولارها نمی دانم. بنابراین از دیدگاه من نه تنها کردها مانند سایر ایرانی ها در آن حضور دارند بلکه می توانم ادعا کنم که پیشتاز نیزهستند. فراموش نکنیم که شعار دمکراسی برای ایران از سی سال پیش و زمانی که بسیاری از جریانات موجود اساسا با مفهوم دمکراسی دشمنی داشتند، سرلوحه کار بسیاری از جریانات کردستان بوده است و اعتراض کردها به وضع موجود قدمتی سی ساله دارد. ثانیا اگر حتی بصورت اختصاصی و محدودتر این جریان را بررسی کنیم کردها در شکل گیری جنبش اخیر نیز نقش غیرقابل انکاری داشته اند زیرا این جنبش از قبل از انتخابات شکل گرفته است و می دانیم هیچ استانی بجز کردستان از رشد صد درصدی شرکت کنندگان در انتخابات نسبت به دوره پیشین برخوردار نبوده است. در بعد مشارکت در تظاهرات های بعد از انتخابات نیز در شهرهایی مانند تهران که تعداد قابل توجهی از ساکنان آن کرد هستند، نقش کردها از سایر ایرانی ها کمتر نبوده است؛همان طور که در میان شهدا نیز مشخصا از کردها دیده می شود، زندان ها هم که دیگر نیاز به گفتن ندارد. من حتی معتقدم تشدید، تعجلیل و یا بازنگری در احکام زندانیان کرد و گاها تبدیل به اعدام و اجرای سریع آن در کردستان، بنوعی برای تاثیر گذاری بر روند جنبش اخیر و ارعاب بدنه و راس آن صورت می گیرد. در بعد خارجی هم عمده احزاب کردستانی حمایت خود را از جنبش اعلام کرده و در این زمینه گام های عملی هم برداشته اند. در بعد داخلی نیز اکثر احزاب و جریانات ملی موثر در وقایع اخیر از حضور و همفکری کردها بی بهره نبوده اند. بنابراین می بینیم که کردها نه تنها در این جنبش حضور داشته، بلکه در پیدایش و تداوم آن تاثیر مثبت هم اعمال کرده اند. اما اگر سئوال شما ناظر بر چگونگی عمومی نمودن و یا گسترش جغرافیایی جنبش سبز، مثلا از تهران تا سنندج و یا رفسنجان باشد، تصور نمی کنم بتوان تنها با تاکید بر نقش کردها و یا پررنگ تر کردن آن به چنین مهمی دست یافت، زیرا اساسا این جنبش گفتمان و ویژگی های خاص خود را دارد.
با توجه به تجربه نه چندان موفق کردها، اعم از گروه های داخل و خارج، در سالهای گذشته برای تشکیل یک ائتلاف فراگیر کردستانی، آیا آنها بالاخره خواهند توانست با یک گفتمان واحد، جبهه شان را در جنبش اعتراضی مشخص کنند؟
دستیابی به این مهم، علاوه بر خواست و اراده جریانات کردی، به آینده جنبش سبز نیز بستگی دارد. به نسبتی که مفاهیم جهانشمول، قابل درک عمومی و قابل توافق مانند دمکراسی یا حقوق بشرتبدیل به گفتمان غالب این حرکت شوند، به همان نسبت نیز امکان بهره مندی از سینرژیسم(هم افزایی) جنبش های فعال و قدیمی تری مانند جنبش های قومی، زنان و یا گارگران فراهم خواهد شود. در عین حال جنبش اخیر، پلاتفورم مناسبی است که جریانات کردی می توانند با استفاده از این فرصت، همصدایی و همکاری در عین تنوع در افکار و عقاید را تجربه نمایند. به باور من، مطالبات جامعه کردی وبلوغ جریانات سیاسی کردستانی احتمال وقوع چنین رخدادی را نسبت به گذشته افزایش داده است
منبع: روزآنلاین